بســــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
عیدقربان
بار ديكَر عيد با شكوه قربان با تمام خاطرات تاريخي اش بازكَشت . به راستي جه فرقي بين
أعياد مسلمانان و أعياد ديكَران وجود دارد ؟ جرا عيدهاي ديكَران در جشمان ما شكوهي ندارد ؟
مهمترين سبب اين است كه أعياد ديكَران تنها مربوط به كَذشته است و هيج أثري در زمان ما
ندراد , در حاليكه أعياد مسلمانان هر سال آثار بسيار بزركَي با خود مي آورد , كه مهمترين آن
آثار اين است كه خداوند متعال هر ساله در هر كدام از أعياد مسلمانان تعداد فراواني را از آتش
جهنم آزاد ميكَرداند . در عيد قربان هر سال مليونها نفر را از آتش جهنم آزاد مي كَرداند . در
عيد فطر بيش از صد و بيست و بنج مليون نفر را از آتش جهنم آزاد ميكَرداند . در عيد غدير
بيش از نيم مليارد از بشر كه مستحق آتش جهنم هستند به بركت اين بزركَترين عيد خدا از
آتش جهنم آزاد ميكَرداند . و بسيار واضح است كه بزركَترين هديه اي كه ميتوان به يك شخص
تقديم كرد اين است كه او از آتش جهنم آزاد شود , زيرا اكَر اين هديه به او داده نشود هيج
هديه اي به او سودي نميرساند , و اكَر تنها اين هديه به او تقديم شود و هيج هديه ديكَري در
كل زندكَيش نصيبش شود او را كافي است . عيد سعيد قربان بر تمام مسلمانان مبارك باد , با
اين اميد كه از كساني بوده باشيم كه خداوند متعال در اين روز باشكوه از آتش جهنم آزاد
كَردانيده . آمين
صحراي عرفات همايش شناخت و خودسازي امام حسين (ع)
حضرت سيدالشهدا، امام حسين (ع) نيز بعد از ظهر روز عرفه همراه با فرزندان و گروهي از اصحاب از خيمه هاي خود در صحراي عرفات بيرون آمدند، و روي به دامن «كوه رحمت» نهادند و در سمت چپ كوه روي به كعبه، همايشي تشكيل دادند، كه موضوع آن بمناسبت روز عرفه (روز شناخت)، شناخت و سازندگي بود. اين همايش، تنها جنبه علم و معرفت نداشت بلكه شناخت توأم با عمل و سازندگي و تزكيه و خودسازي بود و فهرست مطالب آن عبارت بودند از:
1ـ شناخت خدا و صفات الهي.
2ـ شناخت خود يا خودشناسي.
3ـ شناخت جهان.
4ـ شناخت آخرت.
5ـ شناخت پيامبران.
6ـ خودسازي با صفات الهي.
7ـ پرورش نفس با كمالات الهي.
8ـ توبه و بازگشت به خداي مهربان.
9ـ دور كردن صفات نكوهيده از خود با تسبيح پروردگار.
10ـ فراگيري راه تعليم و تربيت از خدا.
11ـ شناخت و درخواست بهترين مسئلت ها.
12ـ تبديل خود پرستي نفس به خدا پرستي.
13ـ تبديل خود برتر بيني نفس به تواضع و فروتني.
14ـ تبديل خودخواهي نفس به ايثار و غير خواهي.
15ـ تعليم مفاهيم و ادبيات قرآن.
|
دعاي روحبخش عرفه |
برگزيده اي از دعاي امام حسين (ع) در عرفه |
1ـ ستايش حق تعالي:
ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......
2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:
پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......
3ـ خود شناسي:
و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي. و در تاريكيهاي سه گانه جنيني سكونتم دادي: ميان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچيك از امورم را بخودم وا نگذاشتي........
4ـ راز آفرينش انسان:
ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت (و رسيدن به كمال) موجودي كامل و سالم بدنيا آوردي. و در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ كردي. و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي. و دلهاي پرستاران را بجانب من معطوف داشتي. و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي........
5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي:
تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي. و نعمتهاي بيكرانت را بر من تمام كردي. و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي. تا اينكه فطرت و سرنوشتم، به كمال انساني رسيد. و از نظر توان اعتدال يافت. حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي.......
6ـ نعمتهاي خداوند:
آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي. و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري. بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي. با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من. و باحسان عميم خود نسبت به من، تا اينكه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي......
7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي:
الهي! من به حقيقت ايمانم، گواهي دهم. و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم
و به باطن ناديدني نهادم. و پيوستهاي جريان نور ديده ام. و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام، و روزنه هاي تنفسي ام، و نرمه های تيغه بيني ام. و آوازگيرهاي پرده گوشم و آنچه در درون لبهاي من پنهان است......
8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي:
گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر، و ستايش جديد و ريشه دار باشد...........
9ـ ستايش خداي يگانه:
معهذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا. كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم. و اظهار مي دارم:
حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد. و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد.....
10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي:
خداوندا، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم، آنچنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد. و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما!
11ـ سپاس به تربيت هاي الهي:
خداوندا! ستايش از آن تست كه مرا آفريدي. و مرا شنوا و بينا گرداندي! و ستايش سزاوار تست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي. بخاطر لطفي كه به من داشتي والا......
12ـ نيازهاي تربيتي از خدا:
و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............
13ـ شكايت به پيشگاه خداوند:
خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟
14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني:
اي خداي من و اي خداي پدران من! ابراهيم، اسماعيل، اسحق و يعقوب، و اي پروردگار جبرئيل، مكائيل و اسرائيل. و اي تربيت كننده محمد، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش. اي فرو فرستنده تورات، انجيل زبور و فرقان......
15ـ تو پناهگاه مني:
تو پناهگاه مني، بهنگامي كه راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم. و تو مرا از خطاهايم باز مي داري. و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم.
1- فرهنگ دهخدا / ج 10 جديد / ص 15818
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حضرت آدم (ع) در عرفات:
فَتَلَقي آدَمُ مِنْ رَبِّه كَلماتًُ فتابَ عَليهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحيمْ
آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت و با آن بسوي خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذيرفت، چه او توبه پذير مهربان است.
طبق روايت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنيا، چهل روز هر بامداد بر فرار كوه صفا با چشم گريان در حال سجود بود، جبرئيل بر آدم فرود آمد و پرسيد:
ـ چرا گريه مي كني اي آدم؟
ـ چگونه مي توانم گريه نكنم در حاليكه خداوند مرا از جوارش بيرون رانده و در دنيا فرود آورده است.
ـ اي آدم به درگاه خدا توبه كن و بسوي او بازگرد.
ـ چگونه توبه كنم؟
جبرئيل در روز هشتم ذيحجه آدم را به مني برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئيل به صحراي عرفات رفت، جبرئيل بهنگام خروج از مكه، احرام بستن را به او ياد داد و به او لبيك گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسيد تلبيه را قطع كرد و به دستور جبرئيل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و كلماتي را كه از پروردگار دريافت كرده بود به وي تعليم داد، اين كلمات عبارت بودند از:
|
خداوندا با ستايشت تو را تسبيح مي گويم |
سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك |
|
جز تو خدايي نيست |
لا الهَ الاّ اَنْتْ |
|
كار بد كردم و بخود ظلم نمودم |
عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي |
|
به گناه خود اعتراف مي كنم |
وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي |
|
تو مرا ببخش كه تو بخشنده مهرباني |
اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ |
آدم (ع) تا بهنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشك مي ريخت، وقتيكه آفتاب غروب كرد همراه جبرئيل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نيز با كلماتي به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......
حضرت ابراهيم (ع) در عرفات
در صحراي عرفات، جبرئيل، پيك وحي الهي، مناسك حج را به حضرت ابراهيم (ع) نيز آموخت و حضرت ابراهيم (ع) در برابر او مي فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).
پيامبر اسلام (ص) در عرفات
و نيز دامنه كوه عرفات در زمان صدر اسلام كلاس صحرايي پيامبر اسلام (ص) بود و بنا به گفته مفسرين آخرين سوره قرآن در صحراي عرفات بر پيغمبر (ص) نازل شد و پيغمبر اين سوره را كه از جامع ترين سوره هاي قرآن است و داراي ميثاق و پيمانهاي متعدد با ملل يهود، مسيحي و مسلمان و علماي آنها مي باشد، و قوانين و احكام كلي اسلام را در بر دارد، به مردم و شاگردانش تعليم فرمود.
و طبق مشهور ميان محدثان پيامبر (ص) در چنين روزي سخنان تاريخي خود را در اجتماعي عظيم و با شكوه حجاج بيان داشت:
...... اي مردم سخنان مرا بشنويد! شايد ديگر شما را در اين نقطه ملاقات نكنم. شما به زودي بسوي خدا باز مي گرديد. در آن جهان به اعمال نيك و بد شما رسيدگي ميشود. من به شما توصيه مي كنم هركس امانتي نزد اوست بايد به صاحبش برگرداند. هان اي مردم بدانيد ربا در آئين اسلام اكيداً حرام است. از پيروي شيطان بپرهيزيد. به شما سفارش مي كنم كه به زنان نيكي كنيد زيرا آنان امانتهاي الهي در دست شما هستند، و با قوانين الهي بر شما حلال شده اند.
......... من در ميان شما دو چيز بيادگار مي گذارم كه اگر به آن دو چنگ زنيد گمراه نمي شويد، يكي كتاب خدا و ديگري سنت و (عترت) من است.
هر مسلماني با مسلمان ديگر برادر است و همه مسلمانان جهان با يكديگر برادرند و چيزي از اموال مسلمانان بر مسلماني حلال نيست مگر اينكه آنرا به طيب خاطر به دست آورده باشد.....
پاره ای از کلام مولا علی بن ابی طالب علیه السلام
حدیث:
کارهای نیک نعمتها را سرشار و فراوان می گرداند و بلا را دور کرده و از بین می برد.
شرح:
در این حدیث گرانقدر امام علی علیه السلام به دو نمونه از پاداشهای الهی در مقابل کار خیر اشاره نموده اند. اول فراوانی و کثرت نعمتها. دوم دوری بلا و حوادث ناپسند.
کارهای نیک بسیار است و بحمدلله هر انسانی قادر بر فهمیدن و درک کار خیر می باشد. چرا که خداوند به تمام انسانها عقل و قدرت درک و تشخیص خوبیها را از بدیها داده است.
انجام دادن عمل نیک حتی اگر کوچک و محدود باشد نتیجه های خوب فراوانی را به دنبال دارد.
بنا بر این نباید اعمال خیر را کوچک و فاقد از اهمیت بدانیم.
هنگامیکه اعمال نیک در جامعه فراوان شود مردم به یکدیگر رحم و عطوفت خواهند داشت و به هم نزدیکتر و صمیمی تر خواهند شد.
بعضی از بلا ها و حوادث ناپسند که در عصر ما رخ می دهد، بر اثر فقدان اعمال خیر می باشد و جایگزین نیکی بدی است.
بنا بر مثال معروف "گندم از گندم بروید جو زجو". اعمال خیر نتیجه های خوب و اعمال شر نتیجه های بدی را به دنبال دارد.
حديث:
هر آنكس كه اعمال نيك را دوست بدارد، از محرمات (اعمال ناشایست) اجتناب و دوری خواهد کرد.
شرح:
اعمال نیک و شر دو نقطۀ متضاد همیدیگر می باشند. و با یکدیگر سازگاری و انسجام ندارند.
بنا بر این انسانى که قلب او به سوی راههای خیر و اعمال نیک سیر می کند چگونه به اعمال ناشایست دست یابد.
حضرت در این حدیث فطرتهای مردم را بیدار نموده و این پند را به ما بازگو می کنند، تا ضمائر ما از خواب غفلت بیدار شود و حقیقت را دوباره ببینیم.
آقا امیر المؤمنین علیه السلام خود در حدیث دیگری فرموده اند: بهترین هدیه موعظه می باشد.
چه پندی پر ارزشتر از چنین سخنانی که ما را از خواب غفلت بیدار می کند و ضمائر ما را به سوی راه راست سوق می دهد.
۱-ضرورت شکر گذاری خدا را برابر نعمت هایش شکر گذارم،وبر انجام حقوق الهی از او یاری می طلبم،پروردگاری که سپاهش نیرومند،ومقام او بزرگ است،و گواهی می دهم که محمد صلی الله علیه و آله وسلم بنده و پیامبر اوست،انسانها را به اطاعت خدا دعوت فرموده،وبا دشمنان خدا در راه دین او پیکار و مغلوبشان کرد. هرگز همدستانی دشمنان که او را دروغگو خواندند،او را از دعوت حق باز نداشت،و تلاش آنان برای خاموش کردن نور رسالت به نتیجه ای نرسید. ۲-سفارش به پرهیزکاری و یاد مرگ پس به تقوا وترس از خدا،روی آورید،که رشتۀ آن استوار،و دستگیرۀ آن محکم،و قلۀ بلند آن پناهگاهی مطمئن می باشد.قبل از فرا رسیدن مرگ،خود را برای پیش آمدهای آن آماده سازید،پیش از آن که مرگ شما را در یابد آنچه لازمۀ ملاقات است فراهم آورید،زیرا مرگ پایان زندگی است و هدف نهایی،قیامت است.مرگ برای خردمندان پند و اندرز،و برای جاهلان وسیلۀ عبرت آموزی است.پیش از فرا رسیدن مرگ،از تنگی قبرها،وشدت غم واندوه،و ترس از قیامت،و درهم ریختن استخوانها،و کر شدن گوشها،و تاریکی لحد،و وحشت از آینده، و غم واندوه فراوان در تنگنای گور،و پوشانده شدن آن با سنگ و خاک،چه می دانید؟!پس ای بندگان! خدا را !خدا را ! خدا را! پروا کنید،که دنیا با قانونمندی خاصی می گذرد،شما با قیامت به رشته ای اتصال دارید،گویا نشانه های قیامت،آشکار می شود،و شما را در راه خود متوقف کرده،با زلزله هایش سر رسیده است،سنگینی بار آن را بر دوش شما نهاده،و رشتۀ پیوند مردم را با دنیا قطع کرده،همه را از آغوش گرم دنیا خارج ساخته است!. گویی دنیا یک روز بود و گذشت،یا ماهی بود و سپری شد. تازه های دنیا کهنه شده،و فربه هایش لاغر گردیده اند،سپس به سوی جایگاهی تنگ،در میان مشکلاتی بزرگ،و آتشی پر شراره می روند که صدای زبانه هایش وحشت زا،شعله هایش بلند،غرشش پر هیجان،پر نور و گدازنده،خاموشی شعله هایش غیر ممکن،شعله هایش در فوران،تهدیدهایش هراس انگیز،ژرفایش ناپیدا،پیرامونش تاریک و سیاه،دیگ هایش در جوشش،و اوضاعش سخت وحشتناک است. ترجمۀ خطبۀ ۱۹۰ از کتاب نهج البلاغه
مردم!شما را به یاد آوری مرگ،سفارش می کنم،ازمرگ کمتر غفلت کنید،چگونه مرگ را فراموش می کنید در حالی که او شما را فراموش نمی کند؟
وچگونه طمع می ورزید در حالی که به شما مهلت نمی دهد؟ مرگ گذشتگان برای عبرت شما کافی است،آنها را به گورشان حمل کردند،بی آنکه بر مرکبی سوار باشند،آنان را در قبر فرود آوردند بی آنکه خود فرود آیند.چنان از یاد رفتند گویا از آباد کنندگان دنیا نبودند و آخرت همواره خانۀ شان بود! آنچه را وطن خود می دانستند از آن رمیدند،و در آن جا که از آن می رمیدند،آرام گرفتند،واز چیزهایی که با آنها مشغول بودند جدا شدند،وآنجا را که سرانجامشان بود ضایع کردند،اکنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دوری کنند،ونه می توانند عمل نیکی برنیکی های خود بیفزایند.به دنیایی انس گرفتند که مغرورشان کرد،چون به آن اطمینان داشتند سرانجام مغلوبشان کرد. ازکتاب نهج البلاغه ص ۳۷۱
![]()
![]()
| صبر بر معصیت
اولین قسم از اقسام صبر به موضوع صبر بر معصیت می پردازیم.
در پست قبلی گفته شد معنای صبر آن است که انسان بر سنگینی باری تحمل کند .و اما در موضوع معصیت انجام معصیت به ظاهر برای انسان راحت تر از انجام ندادن آن است. باید انسان زمانی که به موضع معصیت حال هر چه می خواهد باشد می رسد بر انجام ندادن آن همانطوری که سخت و سنگین صبر کند و همانا به عبارت واضحتر این بار سنگین را تحمل و حمل کند.و این تحمل و حمل بار سنگین برای رسیدن به نتیجه ای است که همانا اجر صابرین است که خدای تعالی در قران وعده داده است و همانا وعده خدا حق است . انشاالله.
امروز در مورد معنای صبر فکر میکردم. اینکه صبر یعنی چه؟ایا در مورد کلمه صبر فکر کرده اید ؟و تاثیری که در زندگی انسان دارد .اصلا چرا باید کلمه صبر را بفهمیم ؟در کل انسان برای کسب سود معنوی و یا مادی و یا هر دو باهم در زندگی تلاش می کند و هر چه در این راستا برای رسیدن به هدفش او را کمک کند بدان متوسل می شود مثلا برای رسیدن به سود مادی اگر کسی بگوید من می توانم بدون درد سر شما را به سود مورد نظرتان برسانم طوری که اصلا احساس خستگی نکنید و از کوتاه ترین راه به هدف برسید شما از آنشخص کمک می گیرید.حالا باید ببینیم برای رسیدن اهداف عالیه انسانیت که خدای تعالی برای ما ترسیم نموده است از چه چیزهایی باید کمک گرفت تا بدون خستگی و مطمئن رسید صبر حقیقتی است که انسان میتواند با توسل بدان به اهداف عالیه برسد.و اما معنای صبر کدام است؟صبر یعنی تحمل .وقتی انسان باری بر دوش می کشد باید آنرا به مقصد برساند تحمل سنگینی این بار در به هدف رساندن را صبر می نامند.و اما در پست بعدی در مورد اقسام صبر سخن خواهیم گفت |
سجده بر تربت وتشيع
گروهى چنين مى پندارند كه سجده بر خاك و يا تربت شهيدان، به معناي پرستش بوده و نوعى شرك است.
بايد يادآور شد كه ميان دو جمله: «السجود للّه» و «السجود على الأرض» تفاوت روشنى وجود
دارد. اشكال ياد شده، حاكى از آن است كه ميان اين دو تعبير، فرقي نمى گذارند.
به طور مسلّم، مفاد «السجود للّه» اين است كه «سجده براى خداست»، در حالى كه معناى «السجود على
الأرض» آن است كه «سجده بر زمين صورت مى گيرد» و به تعبير ديگر ما با سجده بر زمين، به خدا سجده
مى كنيم و اصولاً تمام مسلمانان جهان بر چيزى سجده مى كنند در حالى كه سجده آنان براى خدا است. تمام
زائران خانه خدا بر سنگهاى مسجد الحرام سجده مى كنند در صورتى كه هدف از سجده آنان خدا است.
با اين بيان، روشن مى شود كه سجده كردن بر خاك و گياه و ... به معناي پرستش آنها نيست بلكه سجود و
پرستش براى خدا به وسيله خضوع تا حدّ خاك است، همچنين روشن مى شود كه سجده «برتربت» غير از
سجده «براى تربت» است. از طرفى ، قرآن كريم مى فرمايد: «ولله يسجد من فى السماوات والأرض»[1]
هر كس در آسمان ها و زمين است، براى خدا سجده مى كند. و نيز پيامبر گرامى مى فرمايد: «جعلت لى
الأرض مسجداً وطهوراً»[2] زمين، سجد گاه و مايه پاكيزگى براى من گرديده است.
بنابراين، «سجده براى خدا» با «سجده بر زمين و تربت» نه تنها كوچكترين منافاتى ندارد كه كاملاً سازگار
است؛ زيرا سجده كردن بر خاك و گياه، رمز نهايت خضوع و فروتنى در برابر خداى يگانه است. در اينجا به
منظور روشن تر شدن نظريه شيعه، سزاوار است به فرازى از سخنان پيشواى بزرگ خود _ امام صادق
عليه السلام _ اشاره نماييم: هشام بن حكم مى گويد: از امام صادق عليه السلام درباره آنچه سجده بر آنها
صحيح است پرسيدم، حضرت فرمود: سجده تنها بايد بر زمين و آنچه مي روياند (جز خوردنيها و پوشيدنیها)
انجام گيرد. گفتم: فدايت گردم، سبب آن چيست؟ فرمود: سجده، خضوع و اطاعت براى خداوند است و
شايسته نيست بر خوردنى ها و پوشيدنى ها صورت پذيرد؛ زيرا دنيا پرستان، بردگان خوراك و پوشاكند، در
حالى كه انسان به هنگام سجده، در حال پرستش خدا به سر مىبرد، پس سزاوار نيست پيشانى خود را بر آ
نچه كه معبود دنيا پرستان خيره سر است، قرار دهد. و سجده نمودن بر زمين، بالاتر و برتر است؛ زيرا با ف
روتنى و خضوع در برابر خداى بزرگ، تناسب بيشتر ي دارد[3]. اين سخن گويا، به روشنى گواه آن است
كه سجده نمودن بر خاك، تنها بدان جهت است كه چنين كارى با توضع و فروتنى در برابر خداوند يگانه،
سازگارتر است. در اينجا، پرسش ديگرى مطرح مى شود كه چرا شيعه مقيّد به سجده بر خاك و يا برخي
گياهان است و بر تمام اشياء سجده نمى كند؟ در پاسخ اين سؤال مى گوييم: همانگونه كه اصل يك عبادت
بايد از جانب شرع مقدّس اسلام برسد، شرايط اجزاء و كيفيت آنها نيز بايد به وسيله گفتار و رفتار بيانگر آن؛
يعنى پيامبر گرامى روشن گردد؛ زيرا رسول خدا، به حكم قرآن كريم، اسوه و نمونه همه انسان هاى وارسته
است. اينك به بيان فرازهايى از احاديث اسلامى كه بيانگر سيره و سنّت پيامبر است مى پردازيم كه همگي
حاكى از آن است كه پيامبر صلى الله عليه وآله هم بر خاك و هم بر روييدنى ها مانند حصير سجده مى نموده
است، درست به همان شيوه اى كه شيعه به آن معتقد است:
1- گروهى از محدّثان اسلامى در كتب صحاح و مسانيد خود اين سخن پيامبر را بازگو كرده اند كه آن
حضرت، زمين را به عنوان سجده گاه خود، معرفى نموده است، آنجا كه مى فرمايد: «جعلت لى الأرض
مسجداً وطهوراً»[4]
زمين، براى من، سجده گاه و مايه پاكيزگى قرار داده شده است.از كلمه «جعل»كه در اينجا به معناى تشريع
و قانون گذارى است، به خوبى روشن مى شود كه اين مسأله، يك حكم الهى براى پيروان آيين اسلام است. و
بدين سان، مشروع بودن سجده بر خاك و سنگ و ديگر اجزاء تشكيل دهنده سطح زمين، به ثبوت مى رسد.
2- دسته اى از روايات، بر اين نكته دلالت دارند كه پيامبر گرامي ، مسلمانان را به پيشانى نهادن بر خاك به
هنگام سجده، فرمان مى داد، چنانكه امّ سلمه (همسر پيامبر) از آن حضرت روايت مى كند كه فرمود:
«ترّب وجهك الله»[5]
رخسار خود را براى خدا بر خاك بگذار. و از واژه «تّرب» در سخن پيامبر، دو نكته روشن مى شود؛ يكى آن
كه بايد انسان به هنگام سجده، پيشانى خود را بر روى «تراب»؛ يعنى خاك بگذارد و ديگر آن كه اين رفتار،
به علّت امر به آن، فرمانى است لازم الاجرا، زيرا كلمه «ترّب» از ماده «تراب» به معناى خاك گرفته شده
و به صورت صيغه امر، بيان گرديده است.
3- رفتار پيامبر گرامى در اين مورد، گواه روشن ديگر و روشنگر راه مسلمانان است. وائل بن حجر مى
گويد:
«آنگاه كه پيامبر سجده مى نمود، پيشانى و بينى خود را بر زمين مى نهاد.»[6]انس بن مالك و ابن عباس و
برخى از همسران پيامبر مانند عايشه و ام سلمه و گروه بسيارى از محدّثان چنين روايت كرده اند:«كان
رسول الله (صلى الله عليه وآله) يصلّى على الخمره»[7]پيامبر، بر خمره كه نوعى حصير بود و از ليف
درخت خرما ساخته مى شد، سجده مى نمود. ابو سعيد _از صحابه رسول خدا_ مى گويد:
به محضر پيامبر وارد شدم در حالى كه بر حصيرى نماز مى گذارد.[8] اين سخن، گواه روشن ديگرى بر
نظريه شيعه است مبنى بر اين كه سجده بر آنچه از زمين مي رويد، در صورتى كه خوردنى و پوشيدنى نباشد،
جايز است.
4- گفتار و رفتار صحابه و تابعان پيامبر نيز گوياى سنّت آن حضرت است: جابر بن عبدالله انصارى
مى گويد: با پيامبر گرامى نماز ظهر مى گزاردم، مشتي سنگريزه برگرفته، و در دست خود نگه مى داشتم تا
خنك شود و به هنگام سجده بر آنها پيشانى گذاردم و اين به خاطر شدت گرما بود. سپس راوى مى افزايد:
اگر سجده بر لباسي كه بر تن داشت جايز بود، از برداشتن سنگريزه ها و نگهدارى آنها، آسان تر بود. ابن
سعد (متوفاى 209) در كتاب خود «الطبقات الكبري» چنين مى نگارد: «كان مسروق إذا خرج يخرج بلبنه
يسجد عليها فى السّفينه».[9]مسروق بن اجدع، به هنگام مسافرت، خشتى را با خود بر مى داشت تا در
كشتى بر آن سجده نمايد. لازم به تذكر است كه مسروق بن أجدع، يكى از تابعين پيامبر و اصحاب ابن مسعود
بوده است و صاحب «الطبقات الكبري» وى را جزء طبقه او از اهل كوفه پس از پيامبر و از كسانى كه از
ابوبكر و عمر و عثمان (لعنه الله عليهم) و على (عليه السلام) و عبدالله بن مسعود، روايت نموده اند، به
شمار آورده است. اين سخن روشن، بى پايگى گفتار كسانى را كه همراه داشتن قطعه اى تربت را شرك و
بدعت مى پندارند، اثبات مى كند و معلوم مى گردد كه پيشتازان تاريخ اسلام نيز، بدين كار مبادرت مى
ورزيدند.[10] نافع مى گويد: «إنّ ابن عمر كان إذا سجد و عليه العمامه يرفعها حتّى يضع جبهته بالأرض».
[11]عبدالله بن عمر به هنگام سجده، دستار خود را بر مى داشت تا پيشانى خود را بر زمين بگذارد. رزين
مي گويد: على بن عبدالله بن عباس به من نوشت: لوحى از سنگ هاى كوه مروه را براى من بفرست تا بر
آن سجده نمايم.[12]
5- از سوى ديگر، محدّثان اسلامى رواياتى را آورده اند حاكى از آن كه پيامبر گرامى كسانى را كه به
هنگام سجده، گوشه دستار خود را بين پيشانى خود و زمين قرار مى دادند، نهى نموده است. صالح سبايى مى
گويد: پيامبر گرامى ، شخصى را در حال سجده كنار خود مشاهده فرمود، در حالى كه بر پيشانى خود، دستار
بسته بود، پيامبر (صلى الله عليه وآله) عمامه را از پيشانى وى كنار زد.[13]
عياض بن عبدالله قرشى مى گويد: رسول خدا مردى را در حال سجده مشاهده فرمود كه بر گوشه عمامه خود
سجده مى نمود، به وى اشاره كرد كه دستار خود را بردار، و به پيشانى او اشاره فرمود. [14]
از اين روايات نيز به روشنى معلوم مى گردد كه لزوم سجده بر زمين، در زمان پيامبر گرامى ، امرى مسلّم
بوده است، تا جايى كه اگر يكى از مسلمانان، گوشه دستار خود را روى زمين قرار مى داد تا پيشانى خود بر
زمين نگذارد، مورد نهى رسول خدا قرار مى گرفت.
6- پيشوايان معصوم شيعه كه از طرفى _بنابر حديث ثقلين_ قرين جدايى ناپذير قرآن و از سوى ديگر اهل
بيت پيامبرند، در سخنان خود به اين حقيقت، تصريح نموده اند: «السجود على الأرض فريضه و على الخمره
سنّه»[15]
سجده بر زمين، حكم الهى و سجده بر حصير، سنّت پيامبر است. و در جاي ديگر مى فرمايد: جايز نيست
سجده نمودن جز بر زمين و آنچه مى روياند مگر خوردنى ها و پوشيدنى ها.[16]
نتيجه
از مجموع دلايل ياد شده، به روشنى معلوم گرديد كه نه تنها روايات اهل بيت پيامبر، بلكه سنّت رسول خدا و
رفتار صحابه و تابعان آن حضرت، بر لزوم سجده كردن بر زمين و آنچه از آن مى رويد (مگر خوردنى ها و
پوشيدنى ها) گواهى مى دهد. علاوه بر آن، قدر مسلّم آنست كه سجده نمودن بر اشياى ياد شده جايز است در
حالى كه جايز بودن سجده بر ساير چيزها، مورد ترديد و اختلاف است، بنابراين، به مقتضاي احتياط _كه راه
نجات و رستگارى است_ سزاوار است در هنگام سجده كردن، به همين اشياي ياد شده اكتفا شود. در پايان
يادآور مى شويم كه اين بحث، يك مسأله فقهى است و اختلاف ميان فقهاى اسلامى در اين گونه مسائل فرعى
، فراوان به چشم مى خورد، ولى يك چنين اختلاف فقهى نبايد موجب نگرانى گردد؛ زيرا اين گونه اختلافات
فقهى ، در ميان چهار مذهب وفور ديده مى شود به عنوان مثال، مالكى ها مى گويند: گذاشتن بينى بر
سجدگاه، مستحب است درحالى كه حنابله آن را واجب مى دانند و ترك آن را از موجبات باطل شدن سجده مى
شمارند.[17]
پى نوشت ها:
[1] - رعد: 15.
[2] - صحيح بخاري، كتاب الصلوة، ص91.
[3] - بحار الانوار، ج85، ص147، به نقل از «علل الشرايع».
[4] - سنن بيهقي، ج1، ص212، (باب التيمم بالصعيد الطيّب)؛ صحيح بخاري، ج1، كتاب الصلاة، ص91، اقتضاء الصراط المستقيم (ابن تيميّه)، ص332.
[5] - كنز العمال، ج7، حلب، ص465، ح19809، كتاب الصلوة، السجود وما يتعلق به.
[6] - احكام القرآن، (جصّاص حنفى)، ج3، ص209، طبع بيروت، باب السجود على الوجه.
[7] - سنن بيهقي، ج2، ص421، كتاب الصلوة، باب الصلوة على الخمرة.
[8] - سنن بيهقي، ج2، ص421، كتاب الصلوة، باب الصلوة على الحصير.
[9] - الطبقات الكبري، ج6، ص79، ط بيروت، در احوالات مسروق ابن أجدع.
[10] - براى آگاهى بيشتر به شواهد ديگر، به كتاب «سيرتنا»، نگارش علامه اميني، مراجعه شود.
[11] - سنن بيهقي، ج2، ص105، ط1 (حيدر آباد دكن)، كتاب الصلوة، باب الكشف عن السجدة فى السجود.
[12] - ازرقي، اخبار مكه، ج3، ص151.
[13] - سنن بيقي، ج2، ص105.
[14] - سنن بيقى،ج2، ص105.
[15] - وسائل الشيعه، ج3، ص593، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، حديث 7.
[16] - وسائل الشيعه، ج3، ص591، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، حديث 1.
[17] - الفقه على المذهب الأربعه، ج1، ص161، طبع مصر، كتاب الصلوة، مبحث السجود
شيعه و توسل
زندگى بشر بر اساس بهرهگيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است كه هريك آثار ويژه خود
را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مىنوشيم، و هنگام گرسنگى غذا مىخوريم. چه، رفع نياز
توسط وسائل طبيعى، به شرط آنكه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم، عين توحيد است.
قرآن يادآور مىشود كه: ذوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد: ‹‹فاعينونى بقوة
اجعل بينكم و بينهم ردما›› (كهف/95): با قدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان
(ياجوج و ماجوج) سدى برپا سازم.
كسانى كه شرك را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مىكنند، حرفشان تنها در
صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال» قائل شويم،
وگرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم كه، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجه مىرسانند از
مسير توحيد خارج نشدهايم، و اصولا زندگى بشر از روز نخستبر اين اساس، يعنى استفاده از
وسائل ووسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته
و مىگيرد.
ظاهرا توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست; سخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر
جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هرگاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله
معرفى شده باشد، تمسك به آن همان حكمى را دارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است.
بنابر اين، ما زمانى مىتوانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم، كه دو مطلب
ملحوظ نظر قرار گيرد:
1. از طريق كتاب و سنت، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابتشود;
2. براى اسباب و وسائل، هيچگونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و
مشيت الهى بدانيم.
قرآن كريم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت كرده مىفرمايد:‹‹يا ايها الذين آمنوا
اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون›› (مائده/35):اى افراد با ايمان
خود را از خشم و سخط الهى واپاييد، وبراى تقرب به او وسيلهاى جستجو كنيد، و در راه وى
جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.
بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست، بلكه چيزى است كه مايه تقرب به خدا مىگردد
و يكى از طرق آن، جهاد در راه خدا است كه در آيه ذكر شده است و در عين حال مىتواند،
چيزهاى ديگر نيز وسيله تقرب باشد. (1)
ثابتشد كه توسل به اسباب طبيعى وغير طبيعى(به شرط اينكه، رنگ استقلال در تاثير به
خودنگيرند) عين توحيد است. شكى نيست كه انجام واجبات و مستحبات، همچون نماز و روزه و
زكات و جهاد و غيره در راه خدا، همگى وسايل معنوىيى هستند كه انسان را به سر منزل
مقصود، كه همان تقرب به خداوند است مىرسانند. انسان در پرتو اين اعمال، قيقتبندگى را
مىيابد و در نتيجه به خدا نزديك مىشود. ولى بايد توجه نمود كه وسايل غير طبيعى، منحصر به
انجام امور عبادى نيست، بلكه در كتاب و سنتيك رشته وسايل معرفى شده كه توسل به آنها
استجابت دعا را به دنبال دارد كه ذيلا برخى از آنها را يادآور مىشويم:
1. توسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنت وارد شده است، چنانكه مىفرمايد:
‹‹و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها›› (اعراف/180): اسماء حسنى مخصوص خداوند است،
پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد. در ادعيه اسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان
وارد شده است.
2. توسل به دعاى صالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند
است تا براى انسان از درگاه الهى دعا كنند.
قرآن مجيد به كسانى كه بر خويشتن ستم كردهاند (گنهكاران) فرمان مىدهد سراغ پيامبر روند و
در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند، و هم پيامبر براى آنان طلب آمرزش كند. و نويد مىبخشد كه:
در اين موقع خدا را توبه پذير ورحيم خواهند يافت، چنانكه مىفرمايد:‹‹و لو انهم اذظلموا انفسهم
جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما›› (نساء/64) در آيه ديگر،
منافقان را نكوهش مىكند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا در باره آنان از
خداوند طلب آمرزش كند، سرپيچى مىكنند؟! چنانكه مىفرمايد:‹‹و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم
رسول الله لووا رؤوسهم ورايتهم يصدون و هم مستكبرون›› (منافقون/5).
از برخى از آيات بر مىآيد كه در امتهاى پيشين نيز چنين سيرهاى جريان داشته است. فىالمثل،
به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان
طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: ‹‹يا ابانا استغفر
لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين× قال سوف استغفر لكم ربى انه هو الغفور الرحيم›› (يوسف/97-98).
ممكن است گفته شود: توسل به دعاى صالحان، در صورتى عين توحيد (ويا لااقل مؤثر) است
كه كسى كه به او توسل مىجوييم در قيد حيات باشد، ولى اكنون كه انبيا و اوليا از جهان رختبر
بستهاند، چگونه توسل به آنان مىتواند مفيد و عين توحيد باشد؟
در پاسخ به اين سؤال يا ايراد، دو نكته را بايستى يادآور شويم:
الف - حتى اگر فرض كنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست، در اين صورت
توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها كارى غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرك;
واين نكتهاى است كه غالبا از آن غفلتشده، و تصور مىگردد كه حيات و موت، مرز توحيد و
شرك است! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران
به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاك مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز
توحيدى بودن و شرك آميز بودن عمل!
ب - مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:
1. فردى كه به وى توسل مىجويند، داراى علم و شعور و قدرت باشد;
2. ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد; و در توسل به انبيا و اوليايى كه از جهان
درگذشتهاند، هر دو شرط فوق (درك و شعور، و وجود ارتباط ميان ما و آنان) به دلايل روشن
عقلى و نقلى، تحقق دارد.
وجود حيات برزخى يكى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است كه دلايل آن را در اصل 105 و
106 يادآور شديم. در جايى كه، به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند، مسلما
پيامبران و اولياى خاص الهى - كه بسيارى از ايشان خود نيز شهيد شدهاند: از حيات برتر
وبالاترى برخوردارند.
بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است كه برخى را ذيلا يادآور
مىشويم:
1. همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را خطاب
قرار داده و مىگويند: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته ; آيا آنان براستى كار
«لغوى» انجام مىدهند و پيامبر اين همه سلام را نمىشنود و پاسخى نمىدهد؟!
2. پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشركانرا در چاهى ريختند. سپس خود با همه
آنان سخن گفت. يكى از ياران رسول خدا عرض كرد: آيا با مردگان سخن مىگوييد؟ پيامبر صلى
الله عليه و آله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد. (2)
3. رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم كرارا به قبرستان بقيع مىرفت و به ارواح خفتگان
در قبرستان چنين خطاب مىكرد: السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات. و بر اساس
روايتى ديگر مىفرمود: السلام عليكم دار قوم مؤمنين». (3)
4. بخارى در صحيح خود آورده است: روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم
درگذشت، ابوبكر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر رفته، جامه از صورت
پيامبر برگرفت و او را بوسيد و گريست و گفت:بابى انتيا نبى الله لا يجمع الله عليك مؤتتين،
اما الموتة التى كتبت عليك فقدمتها». (4)
پدرم فداى تو باداى پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى كه بر تو نوشته شده
بود، تحقق يافت.
چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد،
چگونه ابوبكر به او خطاب كرده و گفت: يا نبى الله.
5. امير مؤمنان على عليه السلام آنگاه كه پيامبر را غسل مىداد به او چنين گفت: بابى انت و
امى يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والانباء و اخبار السماء...
بابى انت و امى اذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك» (5) پدر و مادرم فداى تو باداى رسول خدا، با
مرگ تو چيزى منقطع گرديد، كه با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود; با مرگ تو رشته نبوت و
وحى گسسته شد... پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدايتبه ياد آور،ما را به خاطر داشته
باش.
در پايان يادآور مىشويم كه توسل به انبيا و اوليا صورتهاى مختلفى دارد كه مشروح آن در كتب
عقايد بيان شده است.
پىنوشتها:
1. راغب در مفردات (ذيل ماده وسل) مىگويد: الوسيلة التوصل الى الشيء برغبة و حقيقة الوسيلة الى الله مراعاة سبيله بالعلم و العبادة و تحرى مكارم الشريعة.
2.صحيح بخارى، ج5، باب قتل ابى جهل، سيره ابن هشام:2/292 وغيره.
3. صحيح مسلم، ج2، باب ما يقال عند دخول القبر.
4. صحيح بخارى، ج2، كتاب الجنائز، ص17.
5. نهج البلاغه، بخش خطبهها، شماره 235.
منشور عقايد اماميه صفحه 231
بسم الله الرحمن الرحیم
مهمترین وظایف شیعه در عصر غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف [ مکیال المکارم جلد2]
1- شناخت صفات و آداب و ویژگیهای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
2- رعایت ادب نسبت به یاد آن بزرگوار
3- محبت امام عصر [سعی در تحصیل محبت امام زمان داشته باشیم ]
4- انتظار فرج و ظهور آن حضرت [ قال رسول الله صلی الله علیه و
آله: افضل العبادة انتظار الفرج ]
5- محبوب نمودن ایشان در میان مردم
6- اظهار اشتیاق به دیدار آن بزرگوار
7- ذکر مناقب و فضائل آن حضرت
8- اندوهگین بودن مومن از فراق آن حضرت
9- قیام [ بلند شدن ] هنگام یادشدن نام یا القاب آن حضرت
10- دعا برای فرج آن حضرت
11- مداومت کردن بر خواندن دعا برای آن حضرت
12- گریه کردن و گریانیدن دیگران بر فراق آن حضرت
13- حضور یافتن در مجالس و مناقب آن حضرت
14- تشکیل مجالس ذکر مناقب و فضائل آن حضرت
15- سرودن وخواندن شعر در ذکر مناقب و فضائل آن حضرت
16- در خواست معرفت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از
خدای عزوجل
17- شناختن علامتهای ظهور آن حضرت [ با اعتقاد به اینکه امکان
بداء نیز در آن می باشد]
18- تسلیم بودن و عجله نکردن در امر فرج آن حضرت
19- صدقه دادن به نیابت از آن حضرت
20- صدقه دادن به قصد سلامتی آن حضرت
21- حج رفتن به نیابت ازامام زمان علیه السلام و فرستادن نایب تا
از طرف امام حج بجا آورد.
22- طواف بیت الله الحرام به نیابت ازآن حضرت وفرستادن نایب تا
از طرف آن حضرت طواف نماید.
23- زیارت مشاهد رسول خدا و ائمه معصومین به نیابت از امام زمان
عجل الله تعالی فرجه الشریف
24- مستحب است برای زیارت قبور ائمه نایب اعزام کند تا به نیابت
از آن حضرت زیارت کند.
25- اهتمام ورزیدن به یاری آن حضرت[منظور یاری کردن دین خدا و
پیروی از دستورات پیامبر و ائمه اطهار]
26- تصمیم قلبی بر یاری کردن آن جناب در زمان حضور و ظهورش
27- تجدید بیعت با آن حضرت بعد از هر نماز واجب و هر روز و هر
جمعه [ مانند خواندن دعای عهد]
28- صله به وسیله مال به آن حضرت [ مومن بخشی از دارائی خود
را در راه امام زمان مصرف کند.]
29- خوشحال کردن مومنین [ این کار باعث خرسندی امام زمان عجل
الله تعالی فرجه الشریف میباشد]
30- طلب خیر برای آن حضرت
31- زیارت و سلام کردن بر او در هر زمان ومکان
33- دیدار با مومنین صالح و سلام کردن بر آنان به قصد نایل شدن
به فضیلت آن حضرت
34- دورود و صلوات فرستادن بر آن حضرت [ اللهم صل علی مولانا
و سیدنا صاحب الزمان]
35- هدیه کردن ثواب نماز به آن حضرت
36- بجا آوردن نماز مخصوص به عنوان هدیه به آن حضرت یا به
یکی از امامان علیهم السلام
37- هدیه کردن ثواب قرائت قرآن به آن حضرت
38- توسل و طلب شفاعت به وسیله آ ن حضرت
39- دادخواهی و توجه نمودن و عرضه کردن حاجت بر آن حضرت
40- دعوت کردن مردم به آن حضرت
41- رعایت حقوق آن حضرت و مواظبت بر ادای آنها
42- خشوع و نرمش دل هنگام یاد آن حضرت و شرکت در مجالس
دوستان آن حضرت [علمای وارسته]
43- تقیه کردن از اشرار و مخفی ساختن راز از بیگانکان [ اغیار ]
44- صبر کردن بر اذیت و تکذیب و سایر محنتها
45- در خواست صبر از خدای تعالی
46- سفارش یکدیکر به صبر در زمان غیبت امام زمان عجل الله
تعالی فرجه الشریف
47- پرهیز و دوری کردن از مجالس اهل ضلالت و مجالسی که یاد
امام زمان را به مسخره می گیرند.
48- ناشناس ماندن و پرهیز از شهرت
49- تهذیب نفس و پاکسازی درون از صفات پلید و زیور دادن آن به
وسیله اخلاق پسندیده
50- اتفاق و اجتماع بر نصرت آن حضرت عجل الله تعالی فرجه
الشریف
51- متفق شدن بر توبه واقعی و بازگرداندن حقوق به صاحبان آنها
52- خود را در محضر امام زمان ببیند و اعتقاد داشته باشد که امام
زمان بر اعمال او آگاه است.
53- دعا در درگاه الهی برای جلوگیری از فراموشی آن حضرت
54- خاشع بودن بدن در هنگام یاد آن حضرت
55- مقدم داشتن خواسته آن حضرت بر خواسته خود
56- احترام کردن نزدیکان و منسوبین به آن حضرت مانند سادات
علوی و علمای دینی
57- بزرگداشت اماکنی که بر قدوم آن حضرت زینت یافته اند مانند
مسجد کوفه، سهله ومسجد جمکران.
58- وقت ظهور را تعیین نکردن و تکذیب کسانی که وقت ظهور را
تعیین می کنند.
59- تکذیب کردن مدعیان نیابت خاصه در زمان غیبت کبری آن
حضرت
60- در خواست کردن از خدای عز وجل دیدار آن حضرت را در حال
عافیت و ایمان
61- پیروی کردن از آن جناب و الگو قرار دادن او در اخلاق و اعمال
62- حفظ زبان از غیر یاد خدای تبارک و تعالی
63- عالم باید علمش را آشکار سازد.
64- سعی در خدمت کردن به آن حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف
از راه صحیحی که ممکن است.
65-بجا آوردن نماز آن حضرت [رجوع شود به مفاتیح الجنان ]
66- گریه کردن در مصیبت مولایمان امام حسین علیه السلام و زیارت
قبر ایشان
67- بسیار لعنت کردن بنی امیه و لعن کردن غاصبین خلافت،خصوصا
قاتلین حضرت زهرا علیها السلام
68- اهتمام در ادای حقوق برادران دینی
شيعه و تبرك جستن به آثار اولياى خدا
تبرك جستن به آثار اولياى خدا، مسأله اى نيست كه هم اكنون در ميان گروهى از مسلمانان پديد
آمده باشد، بلكه ريشه هاى اين رفتار را در ژرفاى تاريخ زندگاني رسول خدا و صحابه آن
حضرت مى توان يافت. نه تنها پيامبر گرامى و ياران وى ، بلكه پيامبران پيشين نيز، بدين امر
مبادرت مى ورزيدند. و اينك دلايل مشروع بودن تبرّك به آثار اوليا از ديدگاه كتاب و سنّت را از
نظر شما مى گذرانيم: 1- در قرآن كريم مي خوانيم: هنگامى كه يوسف صديق، خود را به
برادران خويش معرفى كرد و آنان را مورد بخشودگى قرار داد، فرمود: «إذهبوا بقميصى هذا
فألقوه على وجه أبى يأت بصيراً» [1] اين پيراهن مرا با خود ببرند و بر صورت پدرم (يعقوب)
افكنيد تا ديدگانش بينا گردد. سپس مى فرمايد: «فلما أن جاء البشير ألقاه على وجهه فارتدّ
بصيراً» [2] آنگاه كه مژده دهنده، آن پيراهن را بر رخسار او افكند، بينايى وى بازگشت. اين
سخن گوياى قرآن، گواه روشنى بر تبرك جستن پيامبر خدا (يعقوب) به پيراهن پيامبرى ديگر
(حضرت يوسف) مى باشد، بلكه بيانگر آن است كه پيراهن ياد شده، موجب بازگشت بينايى
حضرت يعقوب گرديد. آيا مى توان گفت رفتار اين دو پيامبر گرامى ، از چارچوب توحيد و
پرستش خدا خارج بوده است؟! 2- شكى نيست كه پيامبر گرامى اسلام، به هنگام طواف خانه
خدا، حجر الاسود را استلام مى نمود و يا مى بوسيد. بخارى در صحيح خود مى گويد: مردى از
عبدالله بن عمر درباره استلام حجر سؤال كرد و او در پاسخ گفت: «رأيت رسول الله (صلى الله
عليه وآله) يستلمه و يقبّله». [3] پيامبر را مشاهده كردم كه حجرالاسود را استلام مى نمود و مى
بوسيد. در صورتى كه اگر لمس كردن و يا بوسيدن سنگى ، شرك به خدا بود، هرگز پيامبر (كه
مناداى توحيد است) به چنين كارى مبادرت نمى ورزيدند. 3- در كتب صحاح و مسانيد و در ميان
كتاب هاى تاريخ و سنن، روايات انبوهى در مورد تبرك جستن صحابه پيامبر به آثار آن حضرت؛
مانند: لباس، آب وضو، ظرف آب و ... به چشم مى خورد كه با مراجعه به آنها، كوچكترين
ترديدي در مشروعيّت و پسنديده بودن آن باقى نمى ماند. گرچه شمارش همه روايات در اين
زمينه، در اين نوشتار نمى گنجد، ولي به عنوان مثال، برخى از آنها را در اينجا يادآور مى
شويم: الف: بخارى در صحيح خود، در ضمن روايتى طولانى كه شرح برخى از ويژگى هاى
پيامبر و ياران او را در بردارد، چنين مى گويد: «واذا توضّأ كادوا يقتتلون على وضوئه». [4]
هرگاه پيامبر وضو مى گرفت، نزديك بود مسلمانان، (بر سر بدست آوردن آب وضوى آن
حضرت) با هم بجنگند. ب: ابن حجر مى گويد: «ان النّبيّ صلى الله عيه وآله وسلم كان يؤتى
بالصّبيان فيبرك عليهم». [5] كودكان را نزد پيامبر مى آوردند و آن حضرت به منظور تبرك
آنان، دعا مى كرد. ج: محمد طاهرمكّى مى گويد: «از ام ثابت روايت شده كه گفت: رسول خدا
بر من وارد شد و از دهانه مشكى كه آويزان بود، ايستاده آب نوشيد و من برخاستم و دهانه مشك
را بريدم». سپس مى افزايد: «اين حديث را ترمذى روايت كرده و مى گويد: حديث صحيح و
حسن است و شارح اين حديث دركتاب الرياض الصالحين مى گويد: ام ثابت، دهانه مشك را بريد
تا جاى دهان پيامبر را نگهدارى كند و به آن تبرك جويد و همچنين صحابه مى كوشيدند تا از
جايى كه رسول خدا از آن آب نوشيده بود، آب بنوشند». [6] «خدمت گذاران مدينه به هنگام نماز
صبح با ظرف آب نزد پيامبر مي رفتند، پيامبر گرامى دست مبارك خود را در هر يك از آن
ظروف آب فرو مى برد، چه بسا در بامداد سردى خدمت وى مى رسيدند، باز هم پيامبر دست
خود را در آنها فرو مى برد». [7] بدين سان، دلايل جواز تبرّك به آثار اولياى خدا روشن گشت
و معلوم گرديد كسانى كه شيعه كه را به خاطر اين رفتار، به شرك و دوگانه پرستي ، متهم مى
كنند، معناى توحيد و شرك را درست تحليل نكرده اند. زيرا شرك و پرستش غير خدا، بدان معنا
است كه در كنار پرستش خدا، موجود ديگرى را نيز خدا بدانيم و يا كارهاى خدايى را به وى
نسبت دهيم، بطورى كه او را در اصل هستى و يا اثر بخشى ، مستقل و بى نياز از خدا قلمداد
نماييم. در حالى كه شيعه، آثار اولياى خدا را مانند خود آنان، مخلوق و آفريده خدا مى داند كه هم
دراصل وجود و پيدايش خود و هم در منشأ آثار بودن، نيازمند به خداوند يگانه اند. شيعه تنها به
پاس احترام پيشوايان خود و پيشتازان دين خدا و به منظور ابراز محبت بى شائبه خود نسبت به
آنان، بدان آثار تبرك مى جويند. اگر شيعيان به هنگام زيارت حرم پيامبر و اهل بيت آن حضرت،
ضريح را مي بوسند، و يا در و ديوار را لمس مى كنند، تنها بدان جهت است كه به پيامبر گرامي
و عترت او عشق مى ورزند و اين مسأله عاطفى انسانى است كه در وجود يك انسان شيفته،
تجلّى مى كند. اديبى شيرين سخن مى گويد: بر ديار سلمى مى گذرم، اين ديوار و آن ديوار را
مى بوسم. دوستى آن ديار، قلب مرا شاد نمى سازد، بلكه محبت ساكن آن است كه مرا به وجد و
سرور مى آورد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [1] - يوسف: 93. [2] - يوسف: 96. [3] - صحيح بخارى ، جزء2، كتاب الحج، باب تقبيل الحجر، صفحه 152-151، ط مصر. [4] - صحيح بخارى ، ج3، باب ما يجوز من الشروط فى الاسلام، باب الشروط فى الجهاد والمصالحه، ص195. [5] - الاصابه، ج1، خطبه كتاب، ص7، ط مصر. [6] - ترك الصحابه، (محمد طاهر مكّى )، فصل اول، ص29، ترجمه انصارى . [7] - صحيح مسلم، جزء7، كتاب الفضائل، باب قرب النبى ص من الناس وتبرّكهم به، ص79
|
بسم الله الرحمن الرحیم |
|
آیات و روایات بهترین راه شناخت امام زمان علیه السلام |
|
براى شناخت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ويژگى هاى شخصى ، كيفيت غيبت و ظهورهیچ راهی بهتر از آيات شريفه قرآن كريم و روايات معصومین علیهم السلام نیست. - رسول اکرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: «روز قيامت فرا نمى رسد مگر آنكه از بين ما «قائم حقيقى» قيام نمايد. و آن قيام، زمانى خواهد بود كه خداى عزّوجلّ او را اجازه فرمايد. هركس پيرو او باشد نجات مى يابد و هركه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاك مى شود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را; بر شما باد كه به نزدش آييد اگرچه بر روى يخ و برف راه رويد. زيرا او خليفه خداى عزّوجلّ و جانشين من است.» - اميرالمؤمنين على عليه السلام به امام حسین علیه السلام فرمودند: «نهمين فرزند تو اى حسين! قيام كننده به حق و آشكار سازنده دين و گستراننده عدالت است. امام حسين عليه السلام گويد: پرسيدم: يا اميرالمؤمنين! آيا حتماً چنين خواهد شد؟ فرمود: آرى! قسم به كسى كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم را به پيامبرى بر انگيخت و او را بر تمام خلايق برگزيد، چنين خواهد شد، امّا بعد از غيبت و حيرتى كه در آن كسى ثابت قدم بر دين نمى ماند مگر مخلصين و دارندگان روح يقين آنان كه خداوند نسبت به ولايت ما از آنان پيمان گرفته و ايمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحى از جانب خود تأييد فرموده است.» ـ حضرت زهراعليها السلام فرمودند: «رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اينكه حضرت مهدى عليه السلام از نسل توست.» - امام حسن علیه السلام فرمودند: «نهمين فرزند برادرم حسين عليه السلام است که خداوند در زمان غيبت، عمرش را بسيار طولاني مي کند و آنگاه او را به صورت جواني کمتر از چهل سال ظاهر مي سازد. تا دانسته شود که خداوند به هر چيزي قادر است. اين امر که فرارسيدن موعد آن را انتظار مي کشيد واقع نمي شود مگر بعد از آن که برخي از شما از برخي ديگر بيزاري بجويد، و برخي در صورت برخي آب دهان بيندازد و بعضي از شما بعضي ديگر را کافر بداند و يکديگر را لعن کنند. وهمه خيرها در آن زمانست، زيرا قائم ما قيام مي کند و همه اين حوادث را از بين مي برد. در زمان او درندگان با يکديگر سازش مي کنند، زمين گياهش را خارج مي کند، آسمان برکاتش را فرو مي فرستد، گنج هاي نهفته در دل زمين براي او ظاهر مي شود. بين شرق و غرب عالم تحت سيطره او در مي آيد. خوشا به سعادت کسي که زمان او را درک کند و به اوامر او گوش فرا دهد.» - امام حسين عليه السلام فرمودند: «دوازده هدايت شده هدايتگر از بين ما هستند، اولين آنان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام و آخرين آنان، نهمين فرزند من است كه پيشواى قيام كننده به حق خواهد بود، خداوند به وسيله او زمين را پس از مردنش زنده مى كند و به دست او دين حق را بر تمامى اديان پيروز مى سازد، اگرچه مشركان را ناخوشايند باشد.» ـ امام سجادعليه السلام زمانى كه اين آيه شريفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم و ليبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى و لايشركون بى شيئاً» فرموند: «به خدا سوگند! آنان شيعيان ما اهلبيت هستند، خدای تبارک وتعالی ـ خلافت در زمين و اقتدار بخشيدن به دين را ـ به وسيله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى اين امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم در باره اش فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمين را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»1 ـ امام زين العابدين عليه السلام فرمودند: «براى قائم ما دو غيبت هست. يكى از آن دو طولانى تر از ديگرى است... و آن قدر طول خواهد كشيد كه اكثر معتقدين به ولايت، از او دست خواهند كشيد. در آن زمان كسى بر امامت و ولايت او ثابت قدم و استوار نمى ماند مگر آن كه ايمانش قوى، و شناختش درست باشد و در نفس خويش نسبت به حكم و قضاوت ما هيچ گرفتگى و كراهتى احساس نكند و تسليم ما اهلبيت باشد.» ـ امام باقرعليه السلام در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...» فرمود: «اين آيه درحق قائم آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم است در حق حضرت مهدى عليه السلام و ياران او كه خداوند شرق و غرب زمين را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسيله آنان دين را پيروز گردانده و بدعتها و باطل ها را مى ميراند.»2 ـ امام صادق عليه السلام فرمود: آيه «أمّن يجيب المضطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض»در باره قائم از آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد و فرج خويش از خدا بخواهد، خداوند دعايش را اجابت كند و بديها را برطرف سازد و او را در زمين خليفه قرار دهد.»3 ـ امام صادق عليه السلام در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون» فرمود: «به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم عليه السلام نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم عليه السلام بپا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مى شمارد.» 4 - امام كاظم عليه السلام فرمودند: «صاحب اين امر ـ حضرت مهدى (عليه السلام) ـ تنها، غريب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدرخويش مى باشد.» ـ امام رضا عليه السلام فرمودند: « بعد از امام حسن عسكرى عليه السلام فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود. آن كسی كه در دوران غيبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است. اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خدا همان روز را چنان طولانى كند كه قيام فرمايد و زمين را از عدالت پر كند چنانكه از ستم پر شده باشد.» - امام جواد عليه السلام در باره اينكه چرا حضرت مهدى عليه السلام«منتظَر» ناميده مى شود فرمود: «او را غيبتى هست كه زمانش زياد است و پايانش به طول مى انجامد. پس مخلصين چشم انتظار قيام او مى مانند و شك كنندگان به انكار او بر مى خيزند و منكرين به استهزاى او مى پردازند و تعيين كنندگان وقت ظهور مورد تكذيب قرار مى گيرند و عجله كنندگان در آن هلاك مى شوند و تسليم شدگان نجات مى يابند.» - امام على النقى عليه السلام فرمودند : «زمانى كه صاحب و امام شما از ديار ستمگران غايب گشت، چشم انتظار فرج باشيد.» ـ امام حسن عسكرى عليه السلام فرمودند : «كسى كه فرزندم ـ مهدى عليه السلام را انكار كند مانند كسى است كه تمام پيامبران و رسولان الهى را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم راانكار كند. و انكار كننده رسول اللّه مانند كسى است كه همه انبياء را انكار نمايد. چون اطاعت آخرين امام ما به منزله اطاعت اولين امام است و منكر آخرين امام ما به منزله منكر اولين امام است.»
منابع: کتابهای: بحار الانوار - منتخب الاثر - کمال الدین و النعمة - عیون اخبار الرضا- یوم الخلاص-بشاره الاسلام 1ــ سوره نور آيه 55 خدا به مؤمنان و شايستگان شما وعده داده كه آنان را در زمين همچون پيشينيان خلافت بخشد و دين مورد رضايت خود را براى آنان تمكين و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنيّت تبديل كند تا مرا بپرستند و شرك نورزند.ـ تفسير عياشى 2ـ سوره حج، آيه 41 كسانى كه اگر آنان را در زمين قدرت بخشيم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند. ـ تأويل الآيات الظاهرة ـ كتاب خطى 3ـسوره نمل، آيه 62 جز خدا كيست كه دعاى درمانده واقعى را اجابت كند و بلاء را رفع نمايد و شما را خلفاى زمين قرار دهد؟ ـ تفسير قمى 4ـ سوره توبه، آيه 33 اوست خدايى كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرو فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند اگرچه ناخوشايند كافران باشد.ـ كمال الدين و تمام النعمة ـ شيخ صدوق |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
|
|
القاب، اسامى و اوصاف شریف امام زمان عجل الله تعالی فرجه
|
|
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، صاحب، غائب، قائم، منتظر و... كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(، ابوعبداللّه، اباصالح و... صفات والقابی که در زیارتها وادعیه برای آن حضرت از لسان معصومین علیهم السلام بیان شده است. بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين. خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق. وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند. باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند. داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه. سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت. ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا. حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند. نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان. عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان. سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران. خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم. علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت. سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى. عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى. القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار. العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود. السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد. القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور. شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين. ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق. نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ. الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب. الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى. صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت. صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق. مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك. ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى. مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت. جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها. ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت. دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها درراستاى اراده خدا. الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا. محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان. مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار. معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان. مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان. منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان. سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد. ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده. مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان. ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران. كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى. تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن. وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى. رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق. حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى. معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى. نظام الدين: نظام بخش دين. يعسوب المتقين: پيشواى متقين. معزّ الاولياء: عزت بخش ياران. مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان. وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران. نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق. الوتر الموتور: خونخواه شهيدان. كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها. المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان. المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها. المرتجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز. المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى. المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن. جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى. السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق. صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت. مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى. الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا. المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان. المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.
منبع: کتاب نجم الثاقب |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
|
|
علت غيبت امام زمانعليه السلام در روايات اميرالمؤمنينعليه السلام |
|
اميرمؤمنانعليه السلام درحاليكه امام حسن و امام حسينعليهما السلام حضور داشتند خطاب به مردم فرمودند: اى مردم! آگاه باشيد، سوگند به خدا من و اين دو فرزندم به قتل خواهيم رسيد. آن گاه خدای تعالی شخصى از فرزندان مرا در آخر الزمان ظاهر خواهد كرد تا خون ما را از ستمگران طلب كند. او از ديده مردم غايب خواهد بود تا اهل ضلالت و گمراهى از ديگران شناخته شوند و اين غيبت به قدرى طولانى خواهد شد كه مردمان نادان خواهند گفت: خدا برنامه اى( فرجی ) در آل محمدصلى الله عليه و آله ندارد. ازامام صادقعليه السلام روايت شده است كه آن حضرت فرمود: روزى اميرالمؤمنينعليه السلام دربالاى منبرمسجد كوفه فرمودند: ...اى مردم! بدانيد زمين هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خدای متعال به زودى مردم را به خاطرظلم وستم وهمينطوراسرافى كه درحق خودشان انجام مىدهند از ديدن حجت الهى محروم خواهد كرد. [يعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آينده از ديدن امام معصوم محروم خواهند شد] "اِنّ القائم منّا اذا قام لم يكن لاحد فى عنقه بيعة فلذلك تخفى ولادته و يغيب شخصه" همانا قائم از ما آنگاه كه قيام كند بيعت كسى در گردن او نخواهد بود و به همين خاطراست كه تولد او به صورت پنهانى واقع خواهد شد و وجود او از ديد و نظر مردم غايب خواهد بود.
منابع: غیبت نعمانی _ بحار الانوار |
|
بسم الله الرحمن الرحیم |
|
خلاصه ای از سخنان گوهر بار بزرگ مرجع عالم تشیع حضرت آیت الله شهید سید محمد شیرازی رحمة الله علیه |
|
يادگار و نشانه هاى امام حسين علیه السلام نهضت امام حسين علیه السلام مربوط به زمان مخصوصى نبود تا در زمانهاى بعد فراموش شود بلكه يك نبرد حق بر باطل، عدالت بر ظلم، انسانيّت بر وحشىگرى و هدايت بر گمراهى بود، از اين رو تا دنيا برقرار است حسين و جهادش فراموش نشدنى است و هرگاه بين دو گروه حق و باطل پيكارى درگير شود اين خاطره تجديد مىشود. از اين جهت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم مسلمانان را تشويق كرده تا مراسم عاشورا را براى هميشه برگزار كنند و مسلمين هم پيوسته به انحاء مختلف مجالس سوگوارى و عزادارى مىگيرند و روايت (هر روزى عاشورا و هر زمينى كربلاست) اشاره به همين معنى دارد. مراسم عزادارى به هر صورت انجامپذيرد ممنوع نيست مگر آنجا كه از طرف شرع جلوگيرى شده است. مثل اينكه كسى به عنوان عزادارى (خودكشى كند) همانطور كه بودائىها براى رسيدن به اهداف دينى و ملّى انتحار مىكنند، زيرا اسلام از قتل نفس نهى كرده است. بنا بر اين هر عزائى كه نص خاصى بر حرام بودنش نباشد آزاد بلكه مستحب و پسنديده و يكى از مصاديق آيه (و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب) است و چنانچه گروهى بعضى از شعائر مذهبى را به باد مسخره بگيرند دليل نمىشود كه عمل شايستهاى نيست، چون پيامبران را هم همچنانكه قرآن مىفرمايد مسخره مىكردند: (افسوس بر بندگانى كه نيامد بر آنها پيامبرى جز اينكه او را مسخره كردند)1 1- سوره یس آیه 30 |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدمتى كه امام حسين علیه السلام به اسلام كرد
بر هر مسلمان است بوسيله حسين علیه السلام به اسلام خدمت كند، چون اين بهترين وسيله براى نشر و تبليغ اسلام است، و اين هدف در صورتى عملى مىشود كه بدانيم چگونه از اين نيروى بزرگ استفاده كنيم، زيرا آن قدرت روحى را كه امام علیه السلام زنده كرد قوىتر از هر نيروئى بود كه عالم بشريت از زمان آدم تا كنون شناخته بود.
يكى از تجار آفريقا براى من نقل كرد:
خطيبى در يكى از روزهاى محرم در يكى از قريههاى آفريقا عبور مىكرد ديد گروهى عزا گرفته بودند اما معلوم شد كه آنها بت پرست مىباشند ولى به عنوان تقليد معتقد بودند كه به عنوان عزاى امام حسين مجلسى بگيرند.
خطيب بالاى منبر رفته با اين كلمات آنها را مورد خطاب قرار داد: (حسين علیه السلام به اين قريه آمده لكن جد حسين و برنامهاش راه نيافته، آماده شويد حسين را واسطه قرار دهيم تا جدش با برنامه دينى بيايد).
سپس پيرامون توحيد و نبوت و معاد و ساير اصول و فروع دين شرحى داد، به بركت حسين علیه السلام مردم قريه از پستى و كفر خلاص شده و به آستان مقدّس و جاويدان اسلام چهره سائيدند.
لذا مىبينيم افراد غير مسلمان هم مراسم عزا برگزار مىكنند و بهترين شاهد آن سوگواريهائى است كه در هند و پاكستان و آفريقا مرسوم است.
يكى از دانشمندان كراچى براى من نقل كرد كه كشيشى به او گفته بود:
(اگر ما فقط حسين شما را داشتيم مىتوانستيم عالم را زير پرچم او در آوريم، به اين نحو كه در هر جا پرچمى بنام حسين مىافراشتيم و مردم را اطراف آن جمع نموده و برنامه هاى دينى خود را منتشر مىكرديم اما شما مسلمانها نمىدانيد چگونه از حسين علیه السلام در راه پيشبرد هدفهاى اجتماعى و مذهبى استفاده كنيد).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
بسم الله الرحمن الرحیم
|
|
ثواب استثنايى زيارت امام حسين عليه السلام
|
|
از جمله عطاهايى كه خداى متعال فقط به امام حسين (عليه السلام)داده، به زيارت ايشان مربوط مى شود. بدين معنا كه زيارت ايشان حتى در حالت ترس نيز استحباب دارد وچه بسا ثواب آن دوچندان مى شود. در حالى كه حج با همه عظمتى كه دارد، مشروط به خالى بودن مسير از خوف وخطر است وجمع فراوانى از فقها فرموده اند كه اگر شخصى بدون اعتنا به اين شرط حج بگزارد وطى راه خطرى متوجه او شود، حج او صحيح نيست. برخى پا را از اين هم فراتر نهاده وفرموده اند : اگر راه توأم با خوف وخطر باشد ولى شخص به سلامت به حج برود، حج او صحيح نخواهد بود؛ زيرا چنين شخصى به اين شرط كه يكى از شروط استطاعت است اعتنا نكرده است. روشن است كه مفهوم استطاعت فقط ناظر به استطاعت مالى نيست وامنيت راه را نيز شامل مى شود ودر حالاتى كه راه ايمن نيست استطاعت حاصل نمى شود. نقل از کتاب : خون سيدالشهدا (عليه السلام) و مسئوليت ما آیت الله العظمی سید صادق شیرازی دام ظله (1). بحارالانوار، ج 98، ص 10. |
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
|
|
امام حسین علیه السلام محک الهی
|
|
دستگاه حضرت امام حسين عليه السلام بوته آزمونى براى ميليون ها، بلكه ميلياردها انسان است. اين آزمون به مردم عادى اختصاص ندارد كه حضرت بارى تعالى چند هزار سال پيش از ولايت امام حسين عليه السلام پيامبران خود را همچون حضرت نوح عليه السلام و حضرت ابراهيم عليه السلام را با اين قضيه آزمود. لازم به يادآورى است كه به هنگام نام بردن هر يك از پيامبران بايد با رعايت «على نبينا و عليه السلام» ابتدا بر پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم سپس بر آن پيامبر درود فرستاد، اما در مورد حضرت ابراهيم عليه السلام به دليل منزلت و عظمت ايشان قضيه كاملاً عكس اين است و بايد با عبارت «عليه و على نبينا السلام» ابتدا به ايشان سپس به پيامبر و آلش سلام داد. در عين حالى كه ايشان چنين مقامى دارند مورد آزمون قرار گرفتند. حضرت آدم عليه السلام نيز از ديگر پيامبرانى است كه با ياد فاجعه كربلا مورد آزمون قرار گرفت. پس ما به طريق اولى مورد آزمون قرار مى گيريم. شايان توجه است كه خدا اگر از كسانى كه نافرمانى اش كرده باشند بگذرد، اما در مورد كسانى كه نسبت به خاندان رسالت به ويژه حضرت سيد الشهدا عليه السلام و قضيه ايشان بد كند و مرتكب گناه شود بى ترديد گذشت نخواهد كرد، مگر اين كه توبه و كردار بد خود را جبران كنند. اين گونه افراد فراموش نكنند كه در گذشته هاى دور و دورتر و نيز در عصر حاضر كسانى با قدرت مطلق سرستيز نسبت به دستگاه سيد الشهدا عليه السلام برداشتند و اگر چه اندك زمانى توانستند با زور سر نيزه مردم را از برگزارى شعاير حسينى منع كنند، اما از آن جا كه خداى - عزوجل - مقرر فرموده است اين جريان همچنان جلوه گرى كند و بر تارُك هستى بدرخشد، با دست انتقام خود دشمنان عاشورا را با ذلت و زبونى از پاى درآورد و همچنان اين واقعه را على رغم كوردلان بد سيرت تا قيام قيامت پا برجا و پر رونق تر خواهد بود. لذا بايد گفت: سعادتمند كسى است كه اين جريان را تقويت و ترويج كند و شيطان صفت تيره روز آن كه با آن مبارزه و دشمنى كند. به جاست به دور از هر تنش و واكنشى منفى در زمينه قضيه سيد الشهدا عليه السلام كه دنيا و آخرت انسان را دچار نكبت و تيرگى مى كند، سعى در ترويج آن داشته باشيم و فتنه انگيزى و ايجاد تفرقه در دستگاه آن حضرت را براى سيه دلانى بگذاريم كه هماره جوياى بدبختى و تيره روزى هستند. توجه كنيد كه حتى يك بار «نه» گفتن براى گوينده آن نكبت بار و فلاكت زاست، پس از همين مقدار كارشكنى در اين دستگاه خوددارى كنيد. اگر هر يك به اندازه توان در خانه خود مجلسى برگزار كنيم يقيناً در دنيا و آخرت از بركات آن بهره مند خواهيم شد، چه اين كه خداى - عزوجل - چنين وعده اى را داده است و اين براى من افتخارى است كه شما را دعا كنم، باشد كه با اين كار به مقام دعا كنندگان به محبان و خادمان سيد الشهدا عليه السلام دست يابم. همين مجالس مختصر و پنج شش نفرى در دنيا و آخرت بلا هايى را از ما دور خواهد كرد. عزيزانى كه تا به حال در صدد برگزارى چنين مجالسى نبوده اند از امروز و در اولين فرصت دست به كار شده، آن را برگزار كنند. 2- ما در عصر ارتباطات و به تعبيرى ديگر در دهكده جهانى زندگى مى كنيم. حادثه اى در شرق جهان رخ مى دهد، دقايقى ديگر مردم غرب جهان از آن آگاه مى شوند. متأسفانه در چنين شرايطى بسيارى از جمعيت شش ميلياردى جهان امام حسين عليه السلام را نمى شناسند چه رسد به اين كه با عاشورا و اهداف آن آشنا باشند و آنان كه با نام حضرتش آشنايى دارند، وجود مباركش را آن گونه كه بايد نشناخته اند. بنابراين وظيفه ما سنگين تر به نظر مى رسد و لذا بايد در حد توان و شناختى كه از حضرتش داريم ايشان را به جهانيان معرفى كنيم. البته اين كار با وسايل فرهنگى از قبيل: كتاب، تبليغات، رسانه هاى گروهى و برگزارى مجالس ممكن و كارآمد است و نتيجه خوبى خواهد داد. نكته ديگرى كه بايسته يادآورى است اين كه هر يك از شما از ميان فرزندان تان خادمى به امام حسين عليه السلام و حضرت حجت عليه السلام تقديم كنيد و اگر تصميم جدى براى اين كار نداشت با تشويق و نه اجبار به پذيرش آن متمايل كنيد. از ديرباز با نام، كلام و شخصيت شيخ عبدالزهرا كعبى آشنا هستيد. طاغوت عراق با اين پندار كه با خاموش كردن صداى حسينى او و امثال او مى تواند ياد و نام سيد الشهدا عليه السلام را از ميان بردارد، هم از اين رو وى را شهيد كرد، اما هرگز صدايش خاموش نشد، چرا كه پس از چند دهه با سقوط حاكمان بعثى در عراق، جاى جاى اين سرزمين حسينى و علوى گوش شده بود و صداى دشمن شكن او را كه واقعه عاشورا را باز مى گفت شنيد. شما و ديگران نيز صداى او را در خانه هاى خود شنيديد و شنيدند. اين امر منحصر به عراق و ايران نبود كه در امريكا، اروپا، افريقا و...صداى او بازگو كننده مظلوميت و عظمت سيد الشهدا عليه السلام و ياران پاك او بود. با خود بينديشيم اگر آن شهيد راه حسين عليه السلام يك ميلياردر يا حاكمى باقدرت، اما خوب بود آيا مى توانست چنين تأثيرى داشته باشد؟ به يقين پاسخ منفى است. او از خانواده اى روحانى برنيامده بود بلكه همگى كشاورزانى زحمت كش، اما مؤمن بودند، او هديه خانواده اش به دستگاه پرشكوه حضرت سيدالشهدا عليه السلام بود و او با كوشش فراوان خود خوش درخشيد و يكى از خادمان حقيقى دستگاه ملكوتى خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام شد. داشتن چنين نعمتى بزرگ ترين افتخار در دنيا و آخرت است. بنابراين سعى كنيم يكى از فرزندان مان را وقف حضرت سيدالشهدا عليه السلام و حضرت بقية اللَّه الاعظم عليه السلام كنيم تا پس از كسب دانش و تقوا با تمام وجود در خدمت آن پاكان و هدايت گران باشد و جامعه را به سوى حق راهنمايى كند. آنانى كه هنوز فرزندى ندارند با حضرت سيدالشهدا عليه السلام پيمان ببندند كه يكى از فرزندان خود را تقديم دستگاه حضرتش كنند. چنين موهبتى اختصاص به پسران ندارد كه دختران نيز شايستگى نيل به اين موهبت را دارند. باشد كه بتوانيم خود و به وسيله آنان خط روشن و پربركت و مقدس امام حسين عليه السلام را به جهانيان معرفى كنيم. اميدوارم به بركت حضرت سيدالشهدا عليه السلام خداى -جل و علا - توفيق خدمت به اسلام و مسلمين و قضيه ماندگار حضرتش را به همگى ما عنايت فرمايد، ان شاء اللَّه وصلى الله على محمد وآله والطاهرين. |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
|
|
خلاصه ای از سلسله سخنرانی های حضرت آیت الله سید صادق شیرازی حفظه الله
|
|
ضرورت شناخت امام زمان حضرت مهدى «عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف» يكى از وظايف و تكاليف عمومى همه مسلمانان آن است كه اول بايد امام زمان خويش را بشناسند و آن گاه به اطاعت از او بپردازند. از مهم ترين دلايل نقلى اين وظيفه و تكليف، اين روايت مشهور و متواتر است كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله وسلم مى فرمايد: «من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة الجاهلية؛(1) هر كس امام زمان خود را نشناخته بميرد، بر آيين جاهلى مرده است». به موجب اين حديث، كسانى كه بدون شناخت امام زمان خود، ازدنيا بروند، چنان است كه به مرگ جاهليت مرده باشند و هيچ رابطه و نسبتى با اسلام و آيين مسلمانى ندارند. و الحاد و كفر خوانده اند، از آن رو است كه انسان وقتى امام حقيقى و واقعى اش را نشناخت، راه را گم مى كند و از صراط مستقيم منحرف شده و در نتيجه، هر چه بيشتر پيش برود بيشتر از هدف دور مى شود. پس براى آن كه دچار كژ راهه ها نشويم و راه را گم نكنيم، در درجه نخست بايد بكوشيم كه امام زمان خود را بشناسيم و امام زمان ما، كسى جز حضرت حجة بن الحسن المهدى - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - نيست. او مصداق منحصر به فرد امام مفترض الطاعه مى باشد كه به اذن و امر خدا زنده است و شاهد و ناظر اعمال و رفتار عموم مردم، به ويژه شيعيان است. مى رود. به ديگر سخن خداشناسى و معرفت پيامبر و امام عليهما السلام ارتباط تنگاتنگى با يكديگر دارند و اگر انسان خدا را بشناسد در شمار مؤمنان قرار مى گيرد، اما بدون شناخت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم كارساز و مفيد نخواهد بود و همان طورى كه شناخت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم سبب اطلاق ايمان بر انسان مى شود، ولى در صورتى كه شناخت امام عليه السلام حاصل نشود، معرفت خدا و معرفت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم مفيد نخواهد بود و اين معرفت، معرفت به معناى واقعى كلمه كه از همگان خواسته شده، نيست. آنچه مسلم است اين كه تنها راه رسيدن به شناخت كامل و مبتنى بر حقيقت امام عليه السلام توجه به گفتار معصومان عليهم السلام است. از جمله اين بيان ها، زيارت حضرت سيدالشهداعليه السلام است كه از امام صادق عليه السلام روايت شده است. در بخشى از اين زيارت آمده است: «إرادة الرب في مقادير اموره تهبط إليكم و تصدر من بيوتكم، والصادر عمّا فُصِّل من أحكام العباد؛(2) اراده خدا [ى منان ] در تقدير (رقم زدن) امورش [براى بندگان ] بر شما فرو فرستاده مى شود و از خانه هاى تان سرچشمه مى گيرد و نيز آنچه از احكام [مورد نياز] بندگان صادر مى شود [از خانه هاى تان به خلق مى رسد]». در اين بخش از زيارت، كلمه امر با صيغه جمع (امور) آمده است. حال اين پرسش پيش مى آيد كه امور خدا چيست؟ در پاسخ مى گوييم: هر آنچه جز خدا، از امور خداست، مانند: آفرينش انسان، گياه، سنگ، جانوران، كهكشان ها، زمانِ زاده شدن انسان، تقدير عمر، روزى، رقم زدن مشكلات براى بندگان، كدام آفريده در كجا زندگى كند و در چه سرزمينى بميرد، كاستى و فزونى شمار آفريدگان و بهشت و دوزخ از امور حضرت حق مى باشد. وظايف فرشتگانى، چون: جبرئيل، ميكائيل، عزرائيل، اسرافيل و حاملان عرش و زمان ظهور حضرت ولى عصر - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - و بر پايى قيامت نيز از مقوله «مقادير اموره» است. بنا بر آنچه در بخش يادشده از زيارت حضرت سيدالشهداعليه السلام آمده است، تمام آنچه خداى متعال با علم و قدرت و حكمت خود اراده و مقدر مى فرمايد، تنها از طريق معصومان عليهم السلام به همگان مى رسد. در ادامه زيارت آمده است: «والصادر عما فُصِّل من أحكام العباد و آنچه از احكام [مورد نياز] بندگان صادر مى شود [از خانه هاى تان به خلق مى رسد]». [اينجا منظورقوانین و احکام تشریعی] است كه بر امامان پاك نازل شده و از سوى آنان به خلق مى رسد. جان كلام اين كه تمام آنچه خدا مقرر فرموده و براى آفريدگان رقم زده است از جانب حضرت بارى تعالى فروفرستاده شده و به وسيله پيشوايان معصوم به بندگان رسيده و مى رسد و از آن جا كه خداى متعال هيچ زمانى مردم را بى حجت واننهاده است، در اين روزگار و در نبود پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و ديگر امامان، حضرت ولى عصر امام زمان - عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف - واسطه فيض الهى هستند. از اين رو هرچه به فرد فرد ما، خانواده، جامعه، جهان، نژادها و نيز كاستى ها، افزايش وتغييرسرنوشت ما مرتبط بوده و رقم مى خورد، به وسيله آن حضرت صورت مى پذيرد. و كسى كه چنين باور و اعتقادى نسبت به امامان و نيز حضرت ولى عصرعليهم السلام نداشته باشد و با همين حال بميرد، به يقين به مرگ جاهلى مرده است. (1) بحارالانوار، ج 32، ص 331 (2)كامل الزيارات، ص 366 |
|
بسم الله الرحمن الرحیم |
|
شبهه: سجده بر خاك و يا تربت شهيدان، به معناي پرستش بوده و نوعي شرك است. پاسخ: ما با سجده بر زمين، به خدا سجده مي كنيم و اصولاً تمام مسلمانان جهان بر چيزي سجده مي كنند در حالي كه سجده آنان براي خدا است. تمام زائران خانه خدا بر سنگهاي مسجد الحرام سجده مي كنند در صورتي كه هدف از سجده آنان خدا است. با اين بيان، روشن مي شود كه سجده كردن بر خاك و گياه و ... به معناي پرستش آنها نيست بلكه سجود و پرستش براي خدا به وسيله خضوع تا حدّ خاك است، همچنين روشن مي شود كه سجده «برتربت» غير از سجده «براي تربت» است. از طرفي ، قرآن كريم مي فرمايد: «ولله يسجد من في السماوات والأرض»1 هر كس در آسمان ها و زمين است، براي خدا سجده مي كند. و نيز پيامبر گرامي مي فرمايد: «جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً»2 زمين، سجد گاه و مايه پاكيزگي براي من گرديده است. بنابراين، «سجده براي خدا» با «سجده بر زمين و تربت» نه تنها كوچكترين منافاتي ندارد كه كاملاً سازگار است؛ زيرا سجده كردن بر خاك و گياه، رمز نهايت خضوع و فروتني در برابر خداي يگانه است. در اينجا به منظور روشن تر شدن نظريه شيعه، سزاوار است به فرازي از سخنان امام صادق عليه السلام اشاره نماييم: هشام بن حكم مي گويد: از امام صادق عليه السلام درباره آنچه سجده بر آنها صحيح است پرسيدم، حضرت فرمود: سجده تنها بايد بر زمين و آنچه مي روياند- جز خوردنيها و پوشيدني ها- انجام گيرد. گفتم: فدايت گردم، سبب آن چيست؟ فرمود: سجده، خضوع و اطاعت براي خداوند است و شايسته نيست بر خوردني ها و پوشيدني ها صورت پذيرد؛ زيرا دنيا پرستان، بردگان خوراك و پوشاكند، در حالي كه انسان به هنگام سجده، در حال پرستش خدا به سر مىبرد، پس سزاوار نيست پيشاني خود را بر آنچه كه معبود دنيا پرستان خيره سر است، قرار دهد. و سجده نمودن بر زمين، بالاتر و برتر است؛ زيرا با فروتني و خضوع در برابر خداي بزرگ، تناسب بيشتر ي دارد.3 اين سخن گويا، به روشني گواه آن است كه سجده نمودن بر خاك، تنها بدان جهت است كه چنين كاري با توضع و فروتني در برابر خداوند يگانه، سازگارتر است. پرسش ديگري مطرح مي شود: چرا شيعه مقيّد به سجده بر خاك و يا برخي گياهان است و بر تمام اشياء سجده نمي كند؟ پاسخ: همانگونه كه اصل يك عبادت بايد از جانب شرع مقدّس اسلام برسد، شرايط اجزاء و كيفيت آنها نيز بايد به وسيله گفتار و رفتار پيامبر گرامي روشن گردد؛ زيرا رسول خدا، به حكم قرآن كريم، اسوه و نمونه همه انسان هاي وارسته است. اينك به بيان فرازهايي از احاديث اسلامي كه بيانگر سيره و سنّت پيامبر است مي پردازيم كه همگي حاكي از آن است كه پيامبر صلي الله عليه وآله هم بر خاك و هم بر روييدني ها مانند حصير سجده مي نموده است، درست به همان شيوه اي كه شيعه به آن معتقد است: 1- گروهي از محدّثان اسلامي در كتب صحاح و مسانيد خود اين سخن پيامبر را بازگو كرده اند كه آن حضرت، زمين را به عنوان سجده گاه خود، معرفي نموده است، آنجا كه مي فرمايد: «جعلت لي الأرض مسجداً وطهوراً»4 زمين، براي من، سجده گاه و مايه پاكيزگي قرار داده شده است. از كلمه «جعل»كه در اينجا به معناي تشريع و قانون گذاري است، به خوبي روشن مي شود كه اين مسأله، يك حكم الهي براي پيروان آيين اسلام است. و بدين سان، مشروع بودن سجده بر خاك و سنگ و ديگر اجزاء تشكيل دهنده سطح زمين، به ثبوت مي رسد. 2- دسته اي از روايات، بر اين نكته دلالت دارند كه پيامبر گرامي ، مسلمانان را به پيشاني نهادن بر خاك به هنگام سجده، فرمان مي داد، چنانكه امّ سلمه (همسر پيامبر) از آن حضرت روايت مي كند كه فرمود: «ترّب وجهك الله»5 رخسار خود را براي خدا بر خاك بگذار. و از واژه «تّرب» در سخن پيامبر، دو نكته روشن مي شود؛ يكي آن كه بايد انسان به هنگام سجده، پيشاني خود را بر روي «تراب»؛ يعني خاك بگذارد و ديگر آن كه اين رفتار، به علّت امر به آن، فرماني است لازم الاجرا، زيرا كلمه «ترّب» از ماده «تراب» به معناي خاك گرفته شده و به صورت صيغه امر، بيان گرديده است. 3- رفتار پيامبر گرامي در اين مورد، گواه روشن ديگر و روشنگر راه مسلمانان است. وائل بن حجر مي گويد: «آنگاه كه پيامبر سجده مي نمود، پيشاني و بيني خود را بر زمين مي نهاد.» 6 انس بن مالك و ابن عباس و برخي از همسران پيامبر مانند عايشه و ام سلمه و گروه بسياري از محدّثان چنين روايت كرده اند: «كان رسول الله (صلي الله عليه وآله) يصلّي علي الخمره»7 پيامبر، بر خمره كه نوعي حصير بود و از ليف درخت خرما ساخته مي شد، سجده مي نمود. ابو سعيد (از صحابه رسول خدا) مي گويد: به محضر پيامبر وارد شدم در حالي كه بر حصيري نماز مي گذارد. 8 اين سخن، گواه روشن ديگري بر نظريه شيعه است مبني بر اين كه سجده بر آنچه از زمين مي رويد، در صورتي كه خوردني و پوشيدني نباشد، جايز است. 4- گفتار و رفتار صحابه و تابعان پيامبر نيز گوياي سنّت آن حضرت است: جابر بن عبدالله انصاري مي گويد: با پيامبر گرامي نماز ظهر مي گزاردم، مشتي سنگريزه برگرفته، و در دست خود نگه مي داشتم تا خنك شود و به هنگام سجده بر آنها پيشاني گذاردم و اين به خاطر شدت گرما بود. سپس راوي مي افزايد: اگر سجده بر لباسي كه بر تن داشت جايز بود، از برداشتن سنگريزه ها و نگهداري آنها، آسان تر بود. ابن سعد (متوفاي 209) در كتاب خود «الطبقات الكبري» چنين مي نگارد: «كان مسروق إذا خرج يخرج بلبنه يسجد عليها في السّفينه».9 مسروق بن اجدع، به هنگام مسافرت، خشتي را با خود بر مي داشت تا در كشتي بر آن سجده نمايد. لازم به تذكر است كه مسروق بن أجدع، يكي از تابعين پيامبر و اصحاب ابن مسعود بوده است و صاحب «الطبقات الكبري» وي را جزء طبقه او از اهل كوفه پس از پيامبر و از كساني كه از ابوبكر و عمر و عثمان (لعنة الله عليهم) و علي (عليه السلام) و عبدالله بن مسعود، روايت نموده اند، به شمار آورده است. اين سخن روشن، بي پايگي گفتار كساني را كه همراه داشتن قطعه اي تربت را شرك و بدعت مي پندارند، اثبات مي كند و معلوم مي گردد كه پيشتازان تاريخ اسلام نيز، بدين كار مبادرت مي ورزيدند. 10 نافع مي گويد: «إنّ ابن عمر كان إذا سجد و عليه العمامه يرفعها حتّي يضع جبهته بالأرض».11 عبدالله بن عمر به هنگام سجده، دستار خود را بر مي داشت تا پيشاني خود را بر زمين بگذارد. رزين مي گويد: علي بن عبدالله بن عباس به من نوشت: لوحي از سنگ هاي كوه مروه را براي من بفرست تا بر آن سجده نمايم. 12 5- از سوي ديگر، محدّثان اسلامي رواياتي را آورده اند حاكي از آن كه پيامبر گرامي كساني را كه به هنگام سجده، گوشه دستار خود را بين پيشاني خود و زمين قرار مي دادند، نهي نموده است. صالح سبايي مي گويد: پيامبر گرامي ، شخصي را در حال سجده كنار خود مشاهده فرمود، در حالي كه بر پيشاني خود، دستار بسته بود، پيامبر (صلي الله عليه وآله) عمامه را از پيشاني وي كنار زد. 13 عياض بن عبدالله قرشي مي گويد: رسول خدا مردي را در حال سجده مشاهده فرمود كه بر گوشه عمامه خود سجده مي نمود، به وي اشاره كرد كه دستار خود را بردار، و به پيشاني او اشاره فرمود. 14 از اين روايات نيز به روشني معلوم مي گردد كه لزوم سجده بر زمين، در زمان پيامبر گرامي ، امري مسلّم بوده است، تا جايي كه اگر يكي از مسلمانان، گوشه دستار خود را روي زمين قرار مي داد تا پيشاني خود بر زمين نگذارد، مورد نهي رسول خدا قرار مي گرفت. 6- پيشوايان معصوم شيعه كه از طرفي(بنابر حديث ثقلين) قرين جدايي ناپذير قرآن و از سوي ديگر اهل بيت پيامبرند، در سخنان خود به اين حقيقت، تصريح نموده اند: «السجود علي الأرض فريضه و علي الخمره سنّه»15 سجده بر زمين، حكم الهي و سجده بر حصير، سنّت پيامبر است. و در جاي ديگر مي فرمايد: جايز نيست سجده نمودن جز بر زمين و آنچه مي روياند مگر خوردني ها و پوشيدني ها. 16
نتيجه: از مجموع دلايل ياد شده، به روشني معلوم گرديد كه نه تنها روايات اهل بيت پيامبر، بلكه سنّت رسول خدا و رفتار صحابه و تابعان آن حضرت، بر لزوم سجده كردن بر زمين و آنچه از آن مي رويد (مگر خوردني ها و پوشيدني ها) گواهي مي دهد. علاوه بر آن، قدر مسلّم آنست كه سجده نمودن بر اشياي ياد شده جايز است در حالي كه جايز بودن سجده بر ساير چيزها، مورد ترديد و اختلاف است، بنابراين، به مقتضاي احتياط - كه راه نجات و رستگاري است - سزاوار است در هنگام سجده كردن، به همين اشياي ياد شده اكتفا شود. در پايان يادآور مي شويم كه اين بحث، يك مسأله فقهي است و اختلاف ميان فقهاي اسلامي در اين گونه مسائل فرعي ، فراوان به چشم مي خورد و اين گونه اختلافات فقهي در ميان چهار مذهب اهل سنّت نيز به وفور ديده مي شود به عنوان مثال، مالكي ها مي گويند: گذاشتن بيني بر سجدگاه، مستحب است درحالي كه حنابله آن را واجب مي دانند و ترك آن را از موجبات باطل شدن سجده مي شمارند. 17
منابع: 1 - رعد: 15. 2- صحيح بخاري، كتاب الصلوة، ص91. 3- بحار الانوار، ج85، ص147، به نقل از «علل الشرايع». 4- سنن بيهقي، ج1، ص212، (باب التيمم بالصعيد الطيّب)؛ صحيح بخاري، ج1، كتاب الصلاة، ص91، اقتضاء الصراط المستقيم (ابن تيميّه)، ص332. 5- كنز العمال، ج7، حلب، ص465، ح19809، كتاب الصلوة، السجود وما يتعلق به. 6- احكام القرآن، (جصّاص حنفى)، ج3، ص209، طبع بيروت، باب السجود علي الوجه. 7- سنن بيهقي، ج2، ص421، كتاب الصلوة، باب الصلوة علي الخمرة. 8- سنن بيهقي، ج2، ص421، كتاب الصلوة، باب الصلوة علي الحصير. 9- الطبقات الكبري، ج6، ص79، ط بيروت، در احوالات مسروق ابن أجدع. 10- براي آگاهي بيشتر به شواهد ديگر، به كتاب «سيرتنا»، نگارش علامه اميني، مراجعه شود. 11- سنن بيهقي، ج2، ص105، ط1 (حيدر آباد دكن)، كتاب الصلوة، باب الكشف عن السجدة في السجود. 12- ازرقي، اخبار مكه، ج3، ص151. 13- سنن بيقي، ج2، ص105. 14- سنن بيقى،ج2، ص105. 15- وسائل الشيعه، ج3، ص593، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، حديث 7. 16- وسائل الشيعه، ج3، ص591، كتاب الصلوة، ابواب ما يسجد عليه، حديث 1. 17- الفقه علي المذهب الأربعه، ج1، ص161، طبع مصر، كتاب الصلوة، مبحث السجود |
تفسیر عیاشیرسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: پنچ طایفه هستند که خداوند در روز قیامت به آنها نگاه نمی کند تا جائیکه فرمودند یکی از آنها اهل موسیقی است. | |
|
امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمودند: هر کسی که به مدت چهل روز در خانه خود تار و نی و چیزهای دیگر از آلات لهو و لعب و موسیقی را از قبیل دف و طبل های بزرک و کوچک و شطرنج و امثال آن از آلات قمار نگه دارد پس چنین آدمی برگشت نموده بسوی غضب وخشم پروردگار و اگر در مدت این چهل روز از دنیا برود ، مرده است در حالیکه فاجر و فاسق و بد عمل بوده و جایگاه او جهنم است و بد بازگشتی دارد. کتاب غایة الامال تالیف فاضل ماقانی ********************
امام صادق علیه السلام فرمودند: خبیث ترین چیزها و بدترین چیزها که خدا خلق کرده (برای امتحان) موسیقی است. موسیقی عامل فقر و احتیاج و بدبختی و عامل نفاق و دور بودن است. مستدرک الوسائل حاجی نوری********************
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که در دنیا آلت غناء و موسیقی داشته و بکاربرده است در روز قیامت از قبرش با روی سیاه بیرون آید در حالیکه بدست او آلتی از موسیقی ولی از جنس آتش است ، به محشر قدم گذارد. و هفتاد هزار ملک عذاب از بالای سر او در پروازند و بدست هر کدام از آنها حربه ای از آتش است که میزنند بر سر و صورت او به امر خدا و فرمود از قبر کور و کر و لال بیرون آید. و کسی که زنا کند در دنیا به همان حال و کسی که عود و نی و ضرب به دف و دایره
بزند به همین حالت باشد. جامع الاخبار و لئالی الاخبار******************** | |
|
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که موسیقی گوش کند خدا در گوش او تخم باطل و افتراء میریزد. لب الالباب ******************** | |
|
حضرت صادق علیه السلام فرمودند: خانه ای که در آن موسیقی زده شوداز بلاهای بزرگ و مرگهای ناگهانی (سکته و...) در امان نیست و دعا در آن خانه مستجاب نمی شود و ملک در آن خانه وارد نمی شود. وسائل الشیعه ********************
| |
|
ازامـام صادق علیه السلام در باره شطرنج و نرد سوال شد، حضرت فرمودند: نزدیک آن دو نشوید( که حرام است و حرام قُـرُق الهی است هر که به آن نزدیک می شود، ابتدا روحش و سپس بتدریج جسمش هم نابود میشود) مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 459 ******************** | |
|
از امام صادق علیه السلام در باره شطرنج سوال شد حضرت فرمودند:کارهای مجوسیان را رها کنید خدا لعنتشان کند. اصول کافی جلد 6 ******************* | |
|
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می فرمایند: کسی که با شطرنج بازی میکند ملعون است و تماشاگر آن مانند کسی است که گوشت خوک می خورد. بحار الانوار جلد 66 صفحه 483 *******************
| |
|
فضل بن شاذان میگوید از امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمودند : هنگامی که سر مقدس امام حسین علیه السلام را نزد یزید لعنت الله علیه آ وردند ، دستور داد سفره ای گستردند . خود و یارانش به خوردن آبجو پرداختند ، وقتی که سرمست شدند دستور داد سر مقدس حضرت را در طشت گذاشته و زیر تختش جای دادند و بساط شطرنج را بر آن گستردند و یزید مشغول بازی شطرنج شد ، و در همان حال از امام حسین و پدر و جدش بد گوئی میکرد و به آنان ناسزا می گفت و مسخره میکرد ، هر گاه از رقیبش میبرد سه مرتبه آبجو می خورد و ته مانده پیاله اش را کنار آن تشت می ریخت سپس امام رضا فرمودند : هر که از شیعیان ما می باشد ، از آبجو و بازی با شطرنج پرهیز کند . و هر که به آبجو و شطرنج نظر نماید و یزید را لعنت کند ، خدا در برابر آن گناهان او را بیامرزد هر چند به شماره ستارگان آسمان باشد . بحار الانوار، جلد 45 ص 176 |
*******************
|
بسم الله الرحمن الرحیم |
|
قال علی (علیه السلام): من بحث عن عیوب الناس فلیبدا بعیوب نفسه. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: کسی که از عیبهای مرم کنجکاوی و گفتگو میکند بهتر آن است که اوّل به عیب خودش بپردازد. غررالحکم **************
قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): صل من قطعک واحسن الی من اساء الیک و قـل الحق و لو علی نفسک. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرموند: با هر که از تو برید پیوند گیر (صله رحم انجام ده) وبا هر کس که به تو بدی نمود نیکوئی کن و حق را بگو اگرچه بر ضرر تو باشد. نهج الفصاحه **************
قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): علیکم بالعـفو فان العـفو لا یزید العبد الاعزاً، فتعافو یعزکم الله. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرموند: ببخشید و درگذرید (عفو) کنید زیرا بخشیدن برای بنده بجز عزت چیزی زیاد نمی کند پس از همدیگر عفو کنید. اصول کافی **************
قال علی (علیه السلام): عجبت لمتکبر کان امس نطفة و هو فی غد جیفة. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: عجب دارم از کسی که تکبر میکند در صورتی که دیروز نطفه گندیده ای بود و در فردا نیز مرداری گندیده خواهد بود. غررالحکم ***************
قال رسول الله (صلی الله علیه وآله): ان ما ل الدنیا کلما ازداد کثرة و عظماً ازداد صاحبه بلاءَ. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرموند: ما ل دنیا هر چه زیاد شود برای صاحبش بلا و گرفتاری پیدا میشود.
منتخب الاحادیث من آ ل الرسول ***************
قال علی (علیه السلام): وقروا انفسکم عن الفکاهات و مضاحک الحکایات. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: شخصیت خودتان را بزرگ و موقر سازید و از شوخی و داستانهای خنده دار پرهیز نمائید. غرر الحکم |
|
******************
قال الصادق (علیه السلام ): کل عین باکیة یوم القیامة غیر ثلاث : عین سهرت فی سبیل الله ، و عین فاضت من خشیة الله ، و عین غضت عن محارم الله. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هر چشمی روز قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمی که شب بیدار باشد در راه خدا و چشمی که گریان شود از ترس خدا و چشمی که بسته شود از محرمات خدا. اصول کافی ******************
قال علی( علیه السلام) : من سعی الی حاجة اخیه المسلم لله فیها رضی وله فیها صلاح کانما خدم الله الف سنة ولم یقع فی معصیته طرفة عین. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند : هر کس برای خشنودی خدا گرفتاری برادر مسلمانش را بر طرف سازد مانند کسی است که هزار سال در بندگی خداوند بوده است بدون کوچکترین گناهی . بحار الانوا ر ******************
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) : لعن الله من اکرم الغنی لغناه . رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خدا لعنت کند کسی را که شخصی را بخاطر ثروتش احترام کند. اصول کافی ******************
قال علی (علیه السلام ) : ان کنتم تحبون الله فأخرجوا من قلوبکم حب الدنیا. حضرت علی (علیه السلام) فرمودند : اگر خدا را دوست دارید محبت دنیا را از دلتان بیرون کنید. غرر الحکم ****************** از فرمایشات امام محمد باقر علیه افضل صلوات المصلین اوصيك بخمـس: ان ظلمت فلا تظلـم و ان خـانـوك فلا تخـن و ان كذبت فلا تغضب، و ان مدحت فلا تفرح و ان ذممت فلاتجزع تو را به پنج چيز سفارش مى كنم: 1 ـ اگر مورد ستم واقع شدى ستم مكن، 2 ـ اگر به تو خيانت كردند، خيانت مكن، 3 ـ اگر تكذيبت كردند, خشمگين مشو، 4 ـ اگر مدحت كنند، شاد مشو، 5 ـ و اگر نكوهشت كنند بيتابى مكن. تحف العقول، ص 291 ****************** |
|
السّلام علیکم یا أهلَ بیت النبَوه و َمّوضِع الرسالَة و ُمختلَفَ الملائکة و مهبطَ الوحیَ و معدنَ الرحمّة و رحمةُّ الله و برکاتُه. باز هم دستان پلید فرقـه وهابیت فاجعه ای جدید پدید آورد. آری وهابیت آئینی صد در صد انحرافی که به دستور استعمار تأسیس شد و فقط نامی از اسلام بر آن است. فرقه ای که حدود 280 سال است به وجود آمده و اهداف استعمار را به پیش برد. در واقع این آئین را به وجود آوردند تا با نام اسلام بر ضد اسلام عمل کنند. گرچه دشمنان اهل بیت برای درهم کوبیدن اسلام مذبوحانه تلاش می کنند امّا آنان میخواهند نور الهی را با دهان خود خاموش کنند، حال آنکه خداوند کمال بخش نور خویش است. یُریدونَ لِیُطِفئوا نورَ الله بافواههم و الله مُتمُّ نوَُره وَلَو کَرِهَ الکافِرون. (1) َربَّنا أفرِغ علینا صبراً و ثبَّت أقدامَنا و أنصُرنا علی القَومِ الکافرین. (8)
|
| 1. صف - 8 2. آل عمران - 54 3. آل عمران- 120 4. اعراف - 128 5. انبیاء - 105 6. رعد - 17 7. فرازی از زیارت امام حسین علیه السلام 8. . بقره - 250 |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
|
|
هجوم به خانه وحی در کتب بکری ها (پیروان ابوبکر و عمر) بلاذری نویسنده معروف بکری در مورد هجوم به خانه حضرت زهرا علیها السلام درکتاب انساب الاشراف چنین می نویسد: " ابوبکر برای بیعت گر فتن از علی، به دنبال او فرستاد، پس علی بیعت نکرد. سپس عمر با شعله ای از آتش به سوی خانه علی حرکت کرد،و با فاطمه در مقابل در خانه روبرو شد. فاطمه گفت ای پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن درب میبینم؟! عمر گفت: آری ، این کار من از دین پدر تو محکم تراست!"ا حضور حضرت زهرا سلام الله علیها در خانه مانع از هجوم نشد ابن قتیبه در کتاب "الامانة والسیاسة" که یکی از قدیمی ترین و مطمئن ترین کتابها نزد بکری هاست چنین می نویسد: "ابوبکر، عمر را به دنبال آنها که در خانه علی جمع شده بودند، فرستاد پس آنها از خارج شدن از خانه خودداری نمودند. در این هنگام عمر هیزم طلبید و خطاب به اهل خانه گفت: قسم به آنکس که جان عمر در دست اوست یا باید از خانه (برای بیعت با ابوبکر) خارج شوید یا خانه را بر سر اهلش به آتش می کشم. شخصی به عمر کفت: ای ابا حفص (کنیه عمر) در این خانه فاطمه است. عمر گفت: اگر چه فاطمه در این خانه باشد."2 تاریخ نگار بکری "طبری"نیز همینطور اعتراف میکند...3 این ننگ است نه افتخار! محمد حافظ ابراهیم از شعرا معاصر و مهم بکری ها در قصیده عمریّه میگوید: و قولة لعلی قالها عمر اکرم بسامعها اعظم بملقیها حرّقت دارک لا ابقی علیک بها ان لم تبایع و بنت المصطفی فیها "و گفتاری که عمر آن را به علی گفت شنونده این کلام را گرامی بدار و گوینده اش را نیز..". "اگر بیعت نکنی، خانه ات را به آتش می کشم و نمی گذارم در آن بمانی، هر چند دختر پیامبر مصطفی در آن باشد." ننــگ است که حضار در جلسه نه تنها بر او خرده نگرفتند بلکه مدال افتخار نیز به او دادند!!4 شهادت حضرت محسن علیه السلام در کتب مخالفین اهل بیت(بکری ها) ابن شهر آشوب چنین می نویسد: "فرزندان فاطمه (علیهاالسلام) عبارتند از: حسن، حسین، زینب و ام کلثوم و همانا "محسن"که از ضربه قنفذ عدوی(غلام عمر)کشته شد"5 شهرستانی در کتاب "الملل و النحل" می نویسد: نظام( یکی ازعلمای بکری) گفته است: "همانا عمر چنان ضربه ای به شکم فاطمه در روز بیعت زد که فاطمه جنین خود را از شکم انداخت."6 ومسعودی در "اثبات الوصیة" و ذهبی در "المیزان الاعتدال"واقعه را همینطور بیان کرده اند.7
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وال محمدو آخر تابع له علی ذلک
|
|
1- جلد اول صفحه 586 2- جلد اول صفحه 12 3-تاریخ طبری جلد 2 صفحه443 4-دیوان شاعر جلد1 صفحه 82 5- جلد 3 صفحه 132 6-جلد 1 صفحه7 5 7-اثبات الوصیة صفحه 142 -المیزان الاعتدال جلد1 صفحه 139 ***************** |
بســــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
عیدقربان
بار ديكَر عيد با شكوه قربان با تمام خاطرات تاريخي اش بازكَشت . به راستي جه فرقي بين
أعياد مسلمانان و أعياد ديكَران وجود دارد ؟ جرا عيدهاي ديكَران در جشمان ما شكوهي ندارد ؟
مهمترين سبب اين است كه أعياد ديكَران تنها مربوط به كَذشته است و هيج أثري در زمان ما
ندراد , در حاليكه أعياد مسلمانان هر سال آثار بسيار بزركَي با خود مي آورد , كه مهمترين آن
آثار اين است كه خداوند متعال هر ساله در هر كدام از أعياد مسلمانان تعداد فراواني را از آتش
جهنم آزاد ميكَرداند . در عيد قربان هر سال مليونها نفر را از آتش جهنم آزاد مي كَرداند . در
عيد فطر بيش از صد و بيست و بنج مليون نفر را از آتش جهنم آزاد ميكَرداند . در عيد غدير
بيش از نيم مليارد از بشر كه مستحق آتش جهنم هستند به بركت اين بزركَترين عيد خدا از آتش
جهنم آزاد ميكَرداند . و بسيار واضح است كه بزركَترين هديه اي كه ميتوان به يك شخص تقديم
كرد اين است كه او از آتش جهنم آزاد شود , زيرا اكَر اين هديه به او داده نشود هيج هديه اي
به او سودي نميرساند , و اكَر تنها اين هديه به او تقديم شود و هيج هديه ديكَري در كل زندكَيش
نصيبش شود او را كافي است . عيد سعيد قربان بر تمام مسلمانان مبارك باد , با اين اميد كه از
كساني بوده باشيم كه خداوند متعال در اين روز باشكوه از آتش جهنم آزاد كَردانيده . آمين