سوّم:«مسألهى كرويّت زمين»
در گذشته مفسّرين متوجّه نبودند كه منظور از «رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ» چيست زيرا اگر منظور، فصول باشد هر روز از فصل زمستان و تابستان و بهار و پائيز مشرق و مغرب جداگانهاى دارد و در لغت به محلّ فرو رفتن ماه مغرب نمىگويند امّا از زمانى كه «كرويّت» زمين به صورت علم جلوه كرد معنى آيات به ترتيب زير واضح شد.
قسمت اوّل آيات
آيهى 28 سورهى شعراء مىگويد: «قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَيْنَهُما اِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» وقتى موسى در مناظرهى خود با فرعون مىخواهد، خدا را به او معرّفى مىكند، مىگويد:
پروردگار من خدائى است كه خالق شرق و غرب و آنچه در بين اين دو است. اگر تعقّل و تفكّركننده باشيد.
«اين آيه چون در مقام مناظرهى با فرعون و طرفداران او بيان شده بايد به محسوسات كسانى كه مورد خطابند نزديك باشد» تا آنكه مناظره صحيح انجام شود و لذا تنها به آنچه در وقت مناظره محسوس مخاطبين بوده اشاره فرموده و آن جز يك مشرق و يك مغرب و آنچه در بين آنها از مخلوقات وجود داشته، چيز ديگرى نبوده است. (و اين يكى از بزرگترين رموز بلاغت است).
و همچنين اگر در سورهى بقره آيهى 136 مىفرمايد: «سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النّاسِ ما وَلّيهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتى كانُوا عَلَيْها قُلْ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ».[1]
نيز در مقام مناظره است و بايد محسوسات مخاطبين در زمان خاصّى مورد توجّه و منظور نظر قرار گيرد.
و اگر در سورهى بقره آيهى 110 مىفرمايد: «وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَاَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ».[2]
در مقام بيان احاطهى الهى بر مخلوق بوده و اينجا جز كلمهى مشرق و مغربى كه در زمان خطاب محسوس خلق است چيز ديگرى نبايد گفته شود، زيرا خلاف بلاغت بوده است.
و حتّى اگر در سورهى مزمّل آيهى 9 فرموده: «رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ» خلاف حقيقت نبوده زيرا آيات قبل و بعد آن خطاب به شخص «پيامبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) بوده و مسلّم زمان خاص و وقت خطاب، منظور شده و در اين صورت جز با جملهى مفرد آن را اداء نمودن چيز ديگرى معنى ندارد و يا لااقل برخلاف بلاغت مىباشد.
[1] ـ زود است كه سفهاء بگويند: چه سبب شده كه مسلمانان رو بگردانند از قبلهاى كه تا به حال رو به آن مىايستادند بگو مشرق و مغرب مال خدا است.
[2] ـ مشرق و مغرب مال خدا است پس به هر طرف رو كنيد همان جا است طرف خدا.
با آنكه مردم عرب در زمان «پيامبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) حتّى از علوم زمان خود بىبهره بودند و دانشمندان آن زمان نيز در اثر نداشتن وسائل علمى امروز به خرافات عجيبى مبتلا بودهاند.
مثلاً اعتقاد آنها دربارهى كرهى زمين اين بود كه زمين در مركز معيّنى ايستاده و افلاك هفتگانه گرد او مىچرخند و يا زمين غير كروى است و هيچ گونه حركت وضعى و انتقالى ندارد، در چنين شرائطى اگر «پيامبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) مىخواست قرآن را از جانب خود تدوين كند طبعا بايد طبق آنچه در ميان مردم معمولى يا نهايت دانشمندان آن زمان شايع بوده بنويسد نه آنكه مطالبى برخلاف دانشمندان آن روز و موافق علم امروز در كلمات و عبارات قرآن بياورد كه دانشمندان امروز انگشت حيرت به دهان بگيرند.
ما در اينجا نمىخواهيم كتابهاى «قرآن و اكتشافات جديد» يا «قرآن از نظر علوم روز» و يا «علم روز و قرآن» و يا «قرآن برفراز اعصار» و يا كتاب «عذر تقصير به پيشگاه محمّد ( صلىاللهعليهوآله) و قرآن» و دهها كتاب ديگر از اين قبيل را رونويس كنيم زيرا به قول معروف در اين صورت «مثنوى هفتاد من كاغذ شود».
ولى به يارى پروردگار مىخواهيم چند نمونه از آنچه در بين مردم آن زمان شايع بوده و قرآن برخلاف آنها و طبق علم روز سخن گفته است براى اثبات اعجاز قرآن بيان نمائيم.
و باز موضوع ديگرى كه به احتمال قوى براى مردم صدر اسلام و سائر مردم از وجوه اعجاز قرآن بوده و آنها هم مثل سائرين در اين موضوع مشمول تحدّى قرآن شدهاند در مسألهى عدم اختلاف در معانى و الفاظ قرآن بوده است.
زيرا يكى از دلائل اعجاز قرآن كه خود قرآن نيز به آن اشاره فرموده اعجاز او است از نظر عدم اختلاف در عبارات و معانى قرآن كه در سورهى نساء آيهى 81 مىفرمايد:
«اَفَلا يَتَدَبَّروُنَ الْقُرْانَ وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافا كَثيرا».
«آيا مردم در قرآن تأمّل و فكر نمىكنند اگر از جانب غير خداوند تدوين شده بود در آن اختلاف زيادى مىديدند».
ترديدى نيست كه تمام قرآن (طبق آيات سورهى قدر و آيهى دوّم و سوّم سورهى دخان) در شب قدر نازل شده و چنانكه در آيهى 113 سورهى طه مىفرمايد:
«وَ لاتَعْجَلْ بِالْقُرْانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ يُقْضى اِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنى عِلْما».
«عجله نكن در بيان الفاظ قرآن قبل از آنكه آن ارتباط مخصوص بين تو و خالقت برقرار گردد. و به تو اجازهى بيان آيات قرآن داده شود و به تو وحى گردد».
و آمدن جبرئيل براى صدور اجازهى بيان آيات از جانب خدا بوده است. اين از نظر اعتقاد اسلامى است.
اكثر دانشمندان ادبيّات عرب معتقدند كه فصاحت صنعتى است مربوط به الفاظ و بلاغت هنرى است مربوط به معانى، مركز فصاحت دهان و دندان و زبان است ولى مركز بلاغت عقل و نفس و فكر است.
قرآن از جهت فصاحت اگر چه مانند سائر نوشتجات محدود به حروف معيّنى است ولى فصاحت و تنظيم الفاظ قرآن به حدّى اعجازآميز است كه «شبلى شميل» رهبر مكتب مادّى در ضمن قصيدهى مفصّلى كه در عظمت فصاحت و بلاغت و حقايق قرآن گفته و معروف است مىگويد:
«ربّ الفصاحة مصطفى الكلمات».
«قرآن خداى فصاحت و برگزيدهترين كلمات است».
علاّمه «سيّد هبهالدّين شهرستانى» در كتاب «تنزيه تنزيل» از علاّمه «شريف مدنى» در كتاب «انوار الرّبيع» تنها براى آيهى 44 سورهى هود «يا اَرْضُ ابْلَعى ماءَكِ (تا آخر سورهى سى) نوع از صنايع علم بديع را نقل مىكند و اعجاز فصاحت قرآن را ثابت مىنمايد. دانشمند مذكور در كتاب «سبعالمثانى» تنها براى سورهى حمد هفتاد مزيّت از اسرا بلاغت را بيان كرده است.
ما در اين فصل به آورندهى قرآن هر كه باشد به هيچ وجه كارى نداريم حالا او مىخواهد مرد تحصيل نكرده و معلّم نديدهاى باشد يا اوّل دانشمند و نابغهى جهان بشريّت بوده و يا تمام دانشمندان جهان باشند، فرقى نمىكند. ادّعاء ما در اين فصل اين است كه: «اگر جنّ و انس پشتبهپشت هم بدهند نمىتوانند مانند مطالب قرآن را بياورند» اين كار و اين عمل تنها از خداى تعالى كه قدرتش مافوق همهى قدرتها است ممكن است، لذا آن را معجزه مىناميم و معنى معجزه جز اين چيزى نيست، در حقيقت معجزه اين است كه كليّهى عوامل طبيعى از انجامش ناتوان و عاجز باشند.
ادّعاء ما در اين فصل اين است كه «پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) درس نخوانده و از كسى چيزى ياد نگرفته پس او وقتى كتابى با اين همه عظمت مىآورد حتما از جانب خدا است و محال است كه بتواند از جانب خود آن را تدوين كرده باشد، پس معجزه است و معجزه را نيروئى كه مافوق طبيعت است ايجاد كرده و آن خدا است، اين ادّعاء ما است حالا با يك گفتگو با طرف هم صحبت خيالى خود مطلب فوق را توضيح مىدهم.
مقدّمهى پنجم:
در آن زمان اگر كسى مىخواست مسافرتى به شهرهاى ديگرى بكند ناگزير بوده كه با قافله و با همشهريان و آشنايان انجام دهد و به تنهائى به هيچ وجه مسافرت برايش امكان نداشت.
و لذا هر زمان «پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) قبل از بعثت مىخواسته مسافرتى بكند جمعى از قريش و هم محلّيها همراه او بودهاند و او را تنها نمىگذاشتهاند.«اين مقدّمه را متذكّر شديم كه بگوئيم: «پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) نمىتوانسته به شهرهاى دور بدون اطّلاع اهل محل برود و از علماء آنجا چيزى ياد بگيرد.
و به علاوه حضرت «رسول اكرم» ( صلىاللهعليهوآله)
غير از دو مسافرت كه يكى قبل از بلوغ با عمويش حضرت ابوطالب با قافلهى مكّه، به شام رفت و ديگرى با غلام خديجه با قافلهى مكّه در بيست و پنج سالگى بوده سفر ديگرى نرفته است».
مقدّمهى سوّم:
در مكّه و بلكه در جزيرهالعرب، مردم باسواد و متمدّنى وجود نداشته و بلكه داراى تعصّبات جاهلانهىفوقالعاده زشتى بودهاند.
حضرت «على بن ابيطالب» ( عليهالسلام) فرموده:
«وقتى كه خداى تعالى «پيغمبر اسلام» را مبعوث فرمود حتّى يك نفر از عربها خواندن و نوشتن را نمىدانست.» «ان اللّه بعث محمّد صلى اللّه عليه و آله و ليس احد من العرب يقرء كتابا»
و اين مطلب در تاريخ و نهجالبلاغه بسيار تكرار شده است.بكله آنچه در بين مردم آن سامان بيش از هر چيز شايع بوده خرافات و اعمال وحشيانه و دور از اخلاق و امتيازات نژادى و خونريزىها و فرضيّات غير علمى بوده است.
قرآن دربارهى آنها فرموده: «وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها»
يعنى: شما مردم عرب لب گودى آتش جهل و بدبختى بسر مىبرديد خدا شما را بوسيلهى بعثت «پيغمبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) نجات داد. و بالأخره وضع اخلاقى و فرهنگى مردم جزيرهالعرب بخصوص مردم مكّه به قدرى بد بوده كه بعدها نام آن زمان را جاهليّت و اسم مردم آن عهد را مردم زمان جاهليّت گذاردهاند و بدترين عقوبت كسى كه عمل زشتى را انجام مىداد، اين بود كه بگويند او با مردم زمان جاهليّت محشور مىشود. آنها فرزندان خود را زنده به گور مىكردند و به هيچ وجه در رسومات و روشهاى غلط خود توجّهى به عقل و وجدان نمىنمودند و نادانى آنها به حدّى بود كه در هيچ زمان هيچ جمعيّتى تا آن حدّ نادان نبودهاند.
فصل اوّل
«اعجاز قرآن از جهت خصوصيّات آورندهى آن»
اعجاز قرآن از جهت خصوصيّاتى كه در آورندهى آن بوده است.بدون ترديد و به اتّفاق تمام مورّخين «پيغمبر اسلام» ( صلىاللهعليهوآله) مدّعى بوده است كه درس نخوانده و مطلبى را از جائى جز از خداى تعالى استفاده نكرده و تعليم نگرفته است.
اگر ما بتوانيم اين ادّعاء را اثبات كنيم بدون ترديد آوردن قرآن از يك چنين فرد درس نخواندهاى معجزه است.
امّا اثبات اين مطلب خيلى ساده است، احتياجى به بحثهاى عميق علمى و فلسفى ندارد فقط كافىاست يك مقدار از نظر تاريخ ووضع جغرافيائى و اجتماعى به عقب برگرديم و زمان بعثت «پيغمبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) را در مكّه در نظر بگيريم كه اگر اين كار را كرديم يقين مىكنيم كه «پيغمبر اكرم» ( صلىاللهعليهوآله) درس نخوانده و از كسى، چيزى ياد نگرفته است.
بسمه تعالي
او مي گفت : زنها 16 امتياز و برتري نسبت به مردها دارند.
او مي گفت: حجاب زن پرچم اسلام است.
او مي گفت: زن و مرد بايد نه بر اساس عدالت بلكه بر اساس محبت و صفا و صميميت با هم
زندگي كنند.
او مي گفت: زن محبوبه الهي است.
او مي گفت: زنان اگر قدر و منزلت خود را بدانند بخاطر روح لطيفي كه دارند بسيار سريعتر از
مردها به كمالات روحي دست مي يابند.
--------------------------------------------------------------------------------------
او مي گفت: بچه نياز به تربيت خاصي ندارد،شما كاري خلاف فطرتش به او ياد ندهيد.چون او
تربيت شده خدايي است.
او مي گفت: اگر محيط زندگي بچه ها خوب و عاري از صفات رذيله باشد آنها نبايد متحمل
زحمت زيادي براي تزكيه نفس و پاك كردن روح خود بشوند.
او مي گفت: عبادات سنگين را بر فرزند تحميل نكنيد كه باعث دلزدگي او از معنويات شود.
او مي گفت: همانطور كه بدن بچه برايتان مهم است و اگر بدانيد در مدرسه مريضي هولناكي
شايع شده، مانع رفتن فرزندتان به مدرسه مي شويد، همانطور صدها برابر بايد براي روح
فرزندتان ارزش قائل باشيد و اجازه ندهيد به محيط هايي كه در آن افراد مريض روحي هستند
برود و دهها اخلاق زشت و صفات رذيله به خود بگيرد كه سالها تزكيه نفس نيز باعث رفع آن
امراض نشود.
--------------------------------------------------------------------------------------
او مي گفت: هر انساني بايد تقدير معيشت داشته باشد.عقل معاش داشته باشد. حساب دخل و خرجش را بكند. مطابق دخلش خرج كند. و مطابق شئوناتش خرج كند. اسراف نكند و خانواده اش را در حد امكان در رفاه و آسايش قرار دهد.
او مي گفت: انسان بايد فعال باشد.دائما به فكر فعاليت تازه اي باشد. عمرش را به بطالت نگذراند. مفيد براي خود و جامعه باشد. و در هر محيطي كه مشغول كار است مظهر جديت ، استقامت، دينداري و تعهد باشد.
--------------------------------------------------------------------------------------
او مي گفت: در دينتان در كارتان در راهتان در همه امورتان جدي باشيد و بخصوص مسئله
آخرت و تزكيه نفس و توجه به امام زمان عليه السلام را بسيار جدي بگيريد كه اهميت فوق العاده اي دارد و سهل انگاري و بازي گرفتن اين مسائل عواقب دردناكي بدنبال خواهد داشت.
--------------------------------------------------------------------------------------
او مي گفت: ...
او مي گفت: ...
او مي گفت: ...
و هنوز مطالب بالا را از قول ايشان توضيح نداده ام كه مي بينم صدها مورد ديگر را بايد فقط
فهرست وار بيان كنم. كتاب فضل تو را آب بحر كافي نسيت - كه تر كنم سر انگشت و صفحه
بشمارم. اين شعر درباره كمالات خاندان عصمت عليهم السلام است ولي فقيهي كه روحش و
قلبش متصل به نهر كوثر و شجره طيبه باشد نيز بهره اي از اين مطلب دارد كه اجر استاد
عزيز استاد ابطحي را به خداي تعالي واگذار مي كنيم كه او بهترين قدرداني كننده از زحمات
است و اميدواريم بدست مبارك سيد و آقاي ما بقية الله الاعظم روحي و ارواح العالمين له
الفداء اجر زحمات ايشان داده شود.

بسمه تعالي
او مي گفت : قرآن مثل غذايي كه براي سرد شدن آنرا چندين مرتبه از ظرفي به ظرف ديگري بريزند تا قابل خوردن براي ما بشود، چندين مرتبه از حد اوليه خود نازل شده و پايين آمده و تنزل كرده كه معناي نزول قرآن همين است. اغلب مردم فكر مي كنند قرآن در روز 27 رجب و در غار حراء بر پيامبر نازل گرديده ولي در حقيقت قرآن 8 مرتبه تنزل پيدا كرده است تا اكنون براي ما قابل بهره برداري محدود شده است.
نزول اول قرآن در همان آغاز خلقت و پس از خلقت نور مقدس پيامبر اكرم و خاندان عصمت عليهم السلام بوده است. به اين نحو كه توضيح ميدهم : خداي تعالي علم نامحدود است. علم نامحدود خداي تعالي بصورت معلومات محدود در روح مطهر معصومين عليهم السلام نقش بست . مثل حقيقتي كه تصويرش در آينه منعكس شده باشد. در اين مرحله علم نامحدود خالق بصورت محدود به مخلوق منتقل و قابل استفاده گرديد.
در مرحله دوم معلومات الهي منعكس شده در قلب مطهر معصومين عليهم السلام در اولين شبي كه شب وروز ايجاد شد درعالم خلقت پياده گرديد و مقدرات همه مخلوقات تعيين و ابلاغ گرديد و قوانين و دستورات الهي طي دو مرحله تنزل به مرحله اجرا رسيد.
نزول سوم قرآن زماني انجام شد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله در قالب بشر قدم به دنيا نهاد. در اين مرحله معلومات الهي در قالب كلمات محدودي گنجانده شد بنام قرآن. شاهد بر اين مدعا ماجراي تولد حضرت اميرالمومنين است كه وقتي قنداقه حضرت علي عليه السلام را به دست مبارك پيامبر مي دهند و حضرت امير لب به سخن مي گشايند سوره مباركه مومنون را تلاوت مي فرمايند. و حال اينكه بعثت پيامبر صلي الله عليه و اله سالها بعد از اين ماجرا رخ داده است.
در مرحله نزول چهارم قرآن مجيد در 27 رجب در غار حراء بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله نازل گرديد.
نزول پنجم قرآن نزول تدريجي قرآن بود كه طي 23 سال در حوادث و مناسبتهاي مختلف بنا به مقتضيات زماني و مكاني آيات قرآن نازل گرديد. و قرآن در تاييد اين مطلب مي فرمايد : و لا تعجل بالقران من قبل ان يقضي اليك وحيه. يعني اي پيامبر قبل از اينكه دستور تلاوت آيه اي به تو ابلاغ نشده خودت در خواندن آن عجله نكن. كه اين آيه بوضوح دلالت بر اين دارد كه پيامبر قرآن را مي دانسته و جبرئيل امين فقط براي ابلاغ دستور قرائت آيات در زمان و مكان لازم حاضر مي شده است.
اما قرآن همانطور كه گفتيم علم نامحدود الهي است كه بصورت معلومات و در قالب كلمات گنجانده شده و طبق فرمايش خودش هيچ خشك و تري نيست مگر آنكه در قرآن بيان گرديده است . ولي ما همه احتياجات خود را بصورت واضح در قرآن نمي بينيم. رواياتي هست كه مي فرمايد قرآن 7 بطن يا 70 بطن دارد. قران تفسيري دارد و تاويلي دارد. و تفسير و تاويل آيات را كسي نمي داند الا الله و الراسخون في العلم. خود پيامبر هم مي فرمايد انما يعرف القران من خوطب به. قران را كسي مي فهمد كه به او خطاب شده است. يعني خود پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله به تفسير قران آگاه است. پيغمبر اكرم نيز تمام تفسير قرآن را بيان مي فرمود و علي بن ابيطالب عليه السلام آنرا مي نوشت. بعد از وفات پيامبر حضرت امير آن قران را كه متن اعجاز قرآن و تفسير آياتش در آن بود به مسجد آورد و به مردم عرضه نمود. ولي نمايندگان افكار عمومي در آن زمان گفتند: حسبنا كتاب الله. كتاب خدا براي ما بس است. و با اين حرف دست رد به سعادت بشر زدند و آن قران در نزد اهلبيت عصمت محفوظ ماند تا در روز ظهور مجددا به مردم دنيا عرضه گردد.پس نزول ششم قرآن تفسير آيات توسط پيامبر بود كه آن هم بصورت وحي نازل مي شد. با اين تفاوت كه جمله بندي و ترتيب كلمات در اصل قرآن توسط خود خداي تعالي صورت مي گرفت ولي در تفسير اين موضوع نبود. توضيح آيات به پيامبر داده مي شد و ايشان با الفاظ مبارك خود آنرا بيان مي فرمودند.
در نزول هفتم قرآن كلمات عربي قرآن توسط محققين و مبلغين به الفاظ همه كس فهم در زبانهاي مختلف ترجمه گرديد و يك مرتبه ديگر قرآن نازل شد و پايين آمد تا مردم بيشتر از محتويات قرآن استفاده كنند.
در مرحله هشتم نيز هر انساني مي تواند به اندازه فهم و درك خود از قرآن برداشتي بنمايد كه بقول شاعر آب دريا را اگر نتوان كشيد- هم به قدر تشنگي بايد چشيد. كه بازهم قران را پايين تر مي آوريم تا به مقدار نياز خود از آن بهره برداري بنماييم.
من نمي دانم چه بگويم و چگونه از استاد ابطحي سپاسگذاري كنم كه اين حقايق شيرين و مستدل به آيات و روايات را به اين سادگي براي ما بيان فرموده اند. ولي از خداي تعالي مي خواهم كه خودش به ايشان جزاي خير مرحمت فرمايد.

بسمه تعالی
او مي گفت: غالبا مردم فكر و عقل را دو كلمه مترادف هم مي دانند و تفكر را با تعقل يكي تصور مي نمايند. در حاليكه چه بسيار متفكراني كه نتيجه تفكرشان انحراف و بدبختي بوده و البته بعضي هم با تفكر راه سعادت خود را انتخاب كرده و رستگار شده اند.
در همين جريان روز عاشورا، دو شخصيت را در نظر بگيريد. يكي حر بن يزيد رياحي و ديگري عمر سعد. هر دو فكر كردند و هر دو به نتيجه اي قطعي رسيدند. نتيجه تفكرشان چه شد؟ يكي اهل سعادت و فلاح شد و براي هميشه خوشبخت گرديد و ديگري بهشت جاويدان را به لذتهاي چند روزه دنيوي فروخت و لعنت ابدي همه ابناي بشر را به جان خريد. به نظر شما كداميك از اين دو نفر عقل داشتند ؟ و آيا عقل كه از نظر روايات ما حجت است و مانند انبياء و معصومين، از اشتباه و خطا مصون است در وجود هر دوي اينها قرار داشته ؟ روايات، ما را راهنمايي كرده اند. مي فرمايند : الفكر دليل العقل. فكر راهي براي رسيدن به عقل است. يعني اگر فكرتان را بكار بياندازيد مي توانيد به عقل برسيد. ولي اين مطلب صد در صد نيست. شايد هم فكر بكنيد ولي نتيجه اش رسيدن به عقل نباشد. اصلا عقل چيست؟ كلمه عقل در لغت يعني چه؟ و عاقل كيست؟
كلمه عقل از عقال گرفته شده و عقال همان پابندي است كه به شتر مي زنند تا او را از حركات نامناسب حفظ كنند.در واقع عقل يعني نيروي بازدارنده. يعني بند. و عاقل يعني كسي كه بنده باشد. نيروي بازدارنده اي در وجود شخص عاقل حكمفرمايي مي كند كه او را از اعمال ناشايست باز مي دارد.
چطور بعضي عقل دارند و بعضي ندارند؟
همه ما انسانها داراي فطرتي هستيم كه خداي تعالي بوسيله انوار مقدس معصومين عليهم السلام حقايقي را در قلب ما در روح ما ثبت فرمود و نام آن فطرت است. نتيجه آن تعاليم عالم ارواح همان عقل است. يعني كسي كه به فطرتش عمل نمايد داراي عقل است و از بديها عقال شده است.
روح مطهر پيغمبر اكرم و خاندان عصمت عليهم السلام كه اول مخلوق خدا بودند نيز بخاطر دارا بودن صفات الهي و انعكاس علم پروردگار در قلب مطهرشان بصورت معلومات، از همه بديها عقال شده اند و لذا در روايات از اين ارواح مطهر بنام عقل كل اسم برده شده است.
پس ما براي اينكه عاقل باشيم و از مزاياي عقل بهره مند گرديم ( العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان. بواسطه عقل خدا بندگي مي شود و بهشت بدست مي آيد) بايد به تعاليم عالم ارواح يا همان فطرتمان عمل نماييم و آنچه مغاير فطرتمان است كه صفات رذيله از آن جمله اند را از خود دور نماييم.
خداوند به ايشان جزاي خير مرحمت فرمايد كه اينقدر ساده و بي تكلف مطالب علمي عميق و مشكل را براي ما بيان فرموده اند.

بسمه تعالی
او می گفت : منظور از عزاداری ایام عاشورا و گریه بر مصیبتهای اهلبیت علیهم السلام ، فقط تاسف خوردن بر جراحتها و صدمات بدنی آن بزرگواران نبوده و اگرچه نحوه برخورد لشگر عمرسعد با حضرت اباعبدالله و اصحابشان کاملا غیر انسانی و دور از تمدن بشری بوده است لیکن مهمتر از عطش و شهادت طفل 6 ماهه و سایر مصیبات دنیوی، جسارت و اهانت به ساحت مقدس خاندانی بود که نمایندگان الهی بودند. خاندانی که وحی در خانه آنها نازل میشد. خاندانی که خدا در قرآن به عصمت و پاکی شان شهادت داده بود. خاندانی که جز رحمت و خیر برای بشر نمی خواستند. خاندانی که محبت و اطاعتشان مساوی بود با محبت و اطاعت از پروردگار متعال. که اگر به حقیقت این قضیه فکر کنیم متوجه میشویم عمق مصیبت روز عاشورا بسیار فراتر از شهادت اصحاب و جداشدن سرها از بدنهای مبارک و عطش اهلبیت و اطفال است. آیا تصورش ممکن است که رحمت واسعه خداوند، حضرت حسین علیه السلام، مظهر و نماینده و حجت خدا بر روی زمین بایستد و ندای هل من ناصر ینصرنی سر دهد و او را تمسخر نمایند؟. اف بر دنیا و اهل آن که این چنین از نمایندگان الهی و از ساکنین عرش پذیرایی کردند. چه خوش داشتند حرمت میهمان کربلا. که آب را هم از او مضایقه کردند...
استاد سید حسن ابطحی در شب عاشورا از دوستان و اطرافیانش تعهد می گرفت. چراغها را خاموش میکرد و میگفت خود را در خیمه ابیعبدالله الحسین علیه السلام تصور کنید. ببینید آیا ماندنی هستید و با وجود اینکه می دانید فردا کشته خواهید شد باز هم دست از یاری حسین علیه السلام برنخواهید داشت؟ یا رفتنی هستید و آن قدر دلبستگی های دنیوی و شغل و همسر و فرزند و غیره مانند غل و زنجیر دست و پایتان را بسته است که زندگی چند روزه و لذتهای زودگذر دنیا را بر یاری امامتان ترجیح می دهید؟. اگر ماندنی هستید باید صفتان را از صف لشگریان عمر سعد جدا کنید. اصحاب عمر سعد در شب عاشورا پایکوبی و خوشگذارنی می کردند. اصحاب سیدالشهدا در شب عاشورا مناجات با پروردگار و نماز شب بجا می آوردند. اصحاب ابیعبدالله اهل دورغ و ظلم و گناه نبودند. اهل نماز اول وقت و بجا آوردن واجبات و ترک محرمات بودند. شما هم اگر میخواهید در خیمه ها با حضرت سیدالشهدا بمانید باید همینطور باشید و با امام حسین و با امام زمانتان علیهماالسلام تعهد کنید که هرگز گناه نکنید و همیشه مقید به انجام واجبات باشید و صفات رذیله را از خود دور کنید تا رستگار شوید.
او سالها این مراسم را اجرا میکرد و از این راه عده زیادی از زن و مرد، پیر و جوان را به صراط مستقیم می کشاند و دستشان را به دامان خاندان عصمت علیهم السلام میرساند.
خداوند به ایشان جزای خیر مرحمت فرماید.
وقتي جريان كربلا در گوشه اي از عالم اتّفاق مي افتد ، وقتي هزاران نفر در مقابل يك لشكر 72 نفره قيام مي كنند و تمام خبرگزاريهاي وابسته زمان آن عدّه قليل را خارجي معرفي مي كنند ، وقتي ماجراي جهاد امام حسين را دعواي ايشان با يزيد برسر يك زن ثبت مي كنند وقتي سند سازي مي شود و مدّتها در تاريخ همه جريان به همين صورت نوشته مي شود، هزار گهواره طلا و نقره كودكان بني اميّه را حمل مي كردند و از بني فاطمه حسن بن الحسن المثنّي مجروح و علي بن الحسين بيمار باقي مانده بود .
امّا چه مي شود كرد وعده خداست كه للحقّ دولة و للباطل جولة حق ماندگار خواهد بود و باطل فقط جولاني دارد و بس !
آنگاه كه بني العبّاس با فريب « الرّضا بآل محمّد » بر مسندها نشستند و ابوحنيفه در مسجد درس مي گفت و امام صادق در حصر خانگي بود چه كسي مي توانست گمان اين را داشته باشد كه زماني نداي « قال جعفربن محمّد الصّادق » در عالم بپيچد و حال آنكه هزاران سال پيش از آن از عبّاسيون اثري نمانده باشد .
آري تاريخ تكرار مي شود . باطل از بين خواهد رفت مگر نه آنكه همانند صداي خران است كه بانگ اوّلش مهيب مي نمايد و بي قواره و آخرش بي رمق و بي ثمره و« انّ انكر الاصوات لصوت الحمير »
و حقّ را خداي متعال تكثير مي كند . باشيد تا ببينيم « فانتظروا انّا منتظرون »
تأييد رأي در دادگاه تجديد نظر پايان قصّه آية الله ابطحي نيست بلكه آغاز ماجراست .
امروز را نگاه نكنيد . ابطحيها در راهند ...
هنوز هم مي شود صدايش را شنيد . او هنوز هم گاهي همان وسط خيابان مي نشيند و با آنكه ماموران حكومتي روضه خواني را ممنوع كرده اند دست راستش را بر روي گوشش مي گذارد و با آن لهجه غليظ تركي مي گويد : « السّلام عليك يا اباعبدالله » بعد هم اوّل خودش گريه مي كند . بلند بلند ! انگار مادريست كه جوان از دست داده .ماموران حكومتي مي آيند .
« اينكه همان ملّا آقا جان است . ولش كنيد . او مجنون است . اگر مجنون نبود چرا وسط خيابان بنشيند و گريه كند . »
چه اشكال دارد . بگذار مجنونش بدانند . او كه مي داند اگر در اين سالهاي اختناق بخواهد از اهل بيت بگويد بايد خود را به جنون بزند . ديوانه امام حسين و امام زمان بودن چه مزّه اي دارد .
هنوز هم صدايش مي آيد . باز هم سيّد حسن را آقاي ابطحي صدا مي كند . هميشه همينطور بود . به خاطر احترام به سيادتش بهترين آداب را در مقابل او رعايت مي كرد . البته اگر بناي بر تربيت بود سخت مي گرفت و به سيّد حسن كه بيشتر از سايرين دوستش مي داشت ، بيشتر هم سخت مي گرفت .
با همان صداي آرام و نگاه نافذش به چشمهاي سيّد حسن خيره مي شود و مي گويد : « آقاي ابطحي ! تا مي تواني دست توسّل از دامن مقدّس حضرت بقية الله عجّل الله تعالي فرجه برندار ؛ زيرا تمام سعادت در همين موضوع خلاصه شده است . »
عادتش بود هر كسي را كه دوست دارد با اين جمله خطاب قرار مي داد . الآن هم همينطور است . مي گويد « قربان آقاي ابطحي . بعد مكثي مي كند و مي گويد دوري تو طاقت فرساست . تو تنها فردي بودي كه مرا تا حدّي شناختي . »
حاج ملّا آقاجان هنوز دربان سيّدالشّهداء است . شغلي كه ارتقاء درجه ندارد . مگر بالاتر از درباني امام حسين عليه السّلام هم درجه اي داريم . هنوز هم وقتي از علي اكبرِ امام حسين مي خواهد صحبت كند چشمش پر از اشك مي شود و بغض صدايش پيرش را بيشتر مي لرزاند .
حالا او همه دوستانش را دور خود جمع كرده است . ميرزا باقر آقاي حكمت نيا ، احمد آقا فهري زنجاني ، آقاي مظفري ، حاج محمود حاج محمدي همداني ، آقاي ابهري ، آقاي زرگري ، آقاي مصطفوي ، آقاي مجتهدي ، آقا سيّد مرتضي واعظي سبزواري ، آقاي خاموشي ، آقاي كميلي سامرّائي ، حاج ميرزا صادق آقاي تبريزي ، آقاي برهان ، حاج ميرزا ابوالقاسم عطّار و . . .
وقتي بنا شد هر كس يك نام خانوادگي داشته باشد ، فاميلي عتيق را براي خودش انتخاب كرد امّا چه كسي مي دانست كه اين به آن خاطر است كه او عتيق و آزاد شده امام رضا عليه السّلام است . وقتي هم كسي از شاگردانش به مشكل روحي برخورد مي كرد بلافاصله او را به مشهد مي فرستاد تا با عنايات امام رضا عليه السّلام مشكل روحيش برطرف شود و از آن قبض و توقّف رشد روحي خارج شود .
او عتيق بود . همانطور كه امام باقر عليه السّلام مي گويند كعبه را بيت العتيق ( خانه آزاد ) مي گويند چون آزاد است احدي از بشر مالك او نيست .( هُوَ بَيْتٌ حُرٌّ عَتِيقٌ مِنَ النَّاسِ لَمْ يَمْلِكْهُ أَحَدٌ )
حاج ملّا آقاجان هم عتيق بود آزاد شده از هواي نفس و رذائل اخلاقي بود . شيطان را ولي خودش انتخاب نكرده بود و به همين علّت هم شيطان بر او تسلّط نداشت . او در ملك خدا بود . هر كس را هم كه تربيت مي كرد براي همين هدف تربيت مي كرد كه در ملك خدا باشد . خدا رحمت كند آقاي حكمت را كه هميشه زمزمه مي كرد :
اي مالك من * من ملك توام * در ملك توام * قائم به توام * جز تو مرا يار و پناهي نبود .
من ملك توام * ملك تو مملوك بشر نيست .
در ملك توام * ملك تو را خوف و خطر نيست .
قائم به توام * ذات مرا خوف فنا نيست .
باقي به توام * جز تو مرا يار و پناه نيست .
. . .
اندوه غم از چهره من پاك نمودي .
باكم ز چه باشد همه جا يار تو بودي .
پنجاه و يك سال پيش هم كه خودش رفت همينطوري بود بلافاصله اعمالش با اهل بيت يكي شد . ديده بودند كه مي گويد من عمري به شما خدمت كرده ام و خاندان عصمت هم حرف او را تاييد مي كردند .
حاج ملّا آقا جان بيستم رجب رفت . درست يك سال بعد از آنكه در كربلا به شاگرد صاحب سرّش آقاي ابطحي گفته بود من از دنيا مي روم و در عصر همان روز .
در بازار زنجان قدم مي زد . گفت مرگ من نزديك شده . رفت يك گوشه اي آرام دراز كشيد . چشمهايش را بست و اين بار چشمش را وقتي باز كرد كه به اربابش نگاه مي كرد. مگر نه آنكه فرمود من يمت يرني .
حالا پنجاه و يك سال از آن موقع مي گذرد . كاش حاج ملّا آقا جان بود كه بگويد انسان براي زندگي دنيا خلق نشده . كاش حاج ملّا آقا جان بود و مي گفت : قربانت ، من نمي گويم بيا من مرشد تو باشم و تو مريد من باش . من مي گويم بيا سوته دلان گرد هم آييم . كاش حاج ملّا آقاجاني پيدا مي شد كه وسط بازار فرياد بزند و روضه بخواند و از مجنون خواندنش نهراسد و اين بار روضه امام زمان عليه السّلام
بیداری یا خواب
افرادي بودند كه وارد جلسات مي شدند بيداري خيلي زيادي داشتند و با جديت و شور و شوق زيادي به برنامه هايشان عمل مي نمودند . اظهار محبت بسيار زيادي به استادشان مي نمودند و خلاصه مراحل تزكيه نفس را بصورت ظاهر پشت سر مي گذاشتند . و دوست داشتند خودشان را هرچه سريع تر به حقيقت برسانند .
بعد از مدتها مي ديدم كه آن شخص كه آنقدر شور و شوق و جديت داشت و بيداري بسيار زيادي بطور ظاهر در وجودش نمايان بود ديگر مثل روز اولش نيست با بي ميلي در جلسات حاضر مي شود و بعضي اوقات هم نمي آيد و ديگر حرف استادش را گوش نمي دهد . اخلاقش تغيير كرده بود و به حالت قبل از بيداريش برگشته بود .
خوب حالا جاي اين سئوال وجود دارد كه چرا آن شخص اينگونه عمل نمود ؟ چرا روزي با جديت بر روي خودش كار ميكرد و حال با بي ميلي به راهش ادامه ميدهد ؟ آن شور و شوق كجا رفته بود ؟ آن حالت عجيب چه بود ؟ چرا آن شخص كه راه حقيقت را انتخاب کرده بود راه جهل و انحراف را دوباره انتخاب نموده بود ؟ و خلاصه آن بيداري روحي ( يقظه ) چرا مبدل به خواب غفلت و در آخر منجر به مرگ روحي گشته بود ؟
عده اي ظاهر بين كه تحت تاثير اين رفتار آن اشخاص قرار گرفته بودند فكر مي كردند حقانيت شخصي با عدم اين رفت و آمدها ثابت مي شود و در باطن شان اين شبهه ايجاد مي شد كه چرا آنها آمدند و رفتند و در اين مسير استقامت ننمودند پس چون اين عده اينگونه عمل نمودند بنابراین حقيقت اين راه و راهنمایش اشتباه است .
يك عده ديگر كه باز تحت تاثير اينگونه رفتار ها واقع شده بودند مي گفتند كه هيچ كس از اين دوستان که الان در راه هستند باقي نخواهند ماند و همه شان روزي خواهند رفت و دليل حرفشان رفتار و اعمال آن عده بود .
با خودم فكر كردم كه آيا اشكال كار از كجا مي تواند باشد ؟ آيا اين راه تزكيه نفس كه خداي تعالي در سوره شمس بعد از يازده قسم مي فرمايد : قد افلح من زكها كه قطعا كسي كه روح و نفسش را تزكيه كند ، رستگار است نستجير بالله اشكال دارد ؟ آيا راهنماي اين راه كه اين راه را از آيات و روايات دست يافته و بسيار محكم و تحقيقي مي باشد و نتايج بسيار خوبي هم داشته است نعوذ بالله ايرادي دارند ؟ و آيا آن اشخاص كه آمدند و بعد از مدتي رفتند در طي آن مسير كوتاهي نمودند يا درست به حرف استادشان گوش ندادند و يا بوسيله امتحانات الهي از دور خارج شدند و يا شايد بتوان گفت حقيقت راه را درك نكرده بودند و براي اهداف متفاوتي به اين مسير وارد گشته بودند ؟
اين مسئله جوابهاي بسياري دارد و شايد بتوان گفت دلايل رفتن آن اشخاص نيز متفاوت باشد ولي يك دليل اساسي و در اكثر افراد بصورت مشترك دیده می شد ، دارد و آن اينست :
« عدم تثبیت یقظه و مجددا به خواب غفلت فرو رفتن »
آری دوستان بیداری از خواب غفلت بسیار مهم است اما تثبیت آن بس کار بسیار مهم تر و ارزشمند تری است که آن عده متاسفانه این عمل را انجام نمی دادند و بصورت ظاهر به مرحله بعد می رفتند .
وقتی در کتابهای پدر بزرگوارم در این خصوص تحقیق می کردم متوجه شدم که ایشان توجه بسیاری به مسئله تثبیت یقظه و جلوگیری از فرو رفتن به خواب غفلت نموده اند . بخاطر همین مناسب دیدم که در این خصوص از کتاب سیر الی الله جلد دوم مطالبی را در اینجا بیاورم و اميدوارم دوستان در اين خصوص تامل بسيار كنند .
سؤال دوّم:
به كسى كه دستور يقظه داده شده چه بايد بكند؟
پاسخ ما:
در مرحله ى اوّل بايد تمام توجّه و فكر و دعاها و فعّاليّتهايش براى ايجاد يقظه باشد و در مرحله ى دوّم بايد براى تمرين بيدارى از خواب غفلت باشد. ممكن است انسان ظاهرا از خواب بپرد، (در خوابهاى ظاهرى و بدنى اين طور است) و بيدار شود امّا بعد از چند لحظه باز خوابش ببرد. ممكن است بعد از آنكه بيدار شد و يك مدّتى حتّى راه رفت كسل باشد، چرتى باشد. در ارتباط با روح و بيدار شدن از خواب غفلت هم همين طور است. ممكن است شما به خاطر وارد شدن در يك مجلس عزادارى، در يك مجلس انتباه، ديدن جنازه شخصى كه از دوستانتان بوده و از دنيا رفته، رفتن به بيمارستان و عيادت مريضها و ديدن مريضيهاى سخت از خواب غفلت بيدار شويد امّا وقتى به خانه آمديد باز خوابتان ببرد. انتباه و بيدار شدن از خواب غفلت، اگر انسان نمرده باشد خيلى ساده انجام میشود اما بعضيها مُرده اند يعنى خوابشان منتهى به مرگشان شده و ديگر بيدار نمیشوند. بنابراين همه همت كسى كه به او دستور يقظه داده شده بايد بر اين باشد كه نگذارد دوباره به خواب غفلت فرو برود.
سؤال چهارم:
افرادى كه از خواب غفلت بيدار میشوند بايد چكار كنند؟
پاسخ ما:
بيداريشان را تمرين كنند و نگذارند دوباره خوابشان ببرد. ( صفحه ۱۰ )
سؤال پنجم:
چطور ميشود بيداري را تمرين كرد؟
پاسخ ما:
بايد با انجام كارهاى خوب، كارهائى كه مربوط به بيدارى است، آدم بيدار كار خطا نمیكند در اين صورت خدا و پيغمبر و ائمّه ى اطهار عليهم السلام از او توقّعاتى دارند.
سؤال ششم
:توقّعات خدا و پيغمبر اكرم و ائمّه ى اطهار عليهم السلام از شخص بيدار شده از خواب غفلت چيست؟
پاسخ ما:
خدا انتظار دارد و می گويد: تو كه بيدارى چرا گناه كردى؟ تو كه بيدارى چرا بايد فلان راه خطا را بروى؟ پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله هم اين توقّع را از شما دارد، ائمّه ى اطهار عليهم السلام نيز اين توقّع را از شما دارند. بنابراين وقتى انسان از خواب غفلت بيدار شد بايد كوشش كند به خواب نرود و كارهاى ناصحيح شخص فرو رفته در خواب غفلت را انجام ندهد.
سؤال هفتم
:معمولاً پزشك روح و استاد تزكيه ى نفس چه توصيه هایی به سالكين الى اللّه میفرمايد؟
پاسخ ما:
اين گونه توصيه میفرمايد: به همه ى كسانى كه در مرحله ى يقظه هستند اكيدا سفارش میكنم كه به هيچ چيز ديگر توجّه نكنيد و كوشش نمائيد بيداريتان را زنده نگه داريد، آن را دوام دهيد، كوشش كنيد بيداريتان را تمرين كنيد و ملكه شما باشد. در همه ى كارها بيدار باشيد، در همه ى راهها بيدار باشيد كه همان معناى جدّيتى است كه در گذشته گفتم. هر كس در هر مرحله اى كه هست بايد تمام توجّهش به آن مرحله باشد. من به بعضى از شاگردانى كه جدّیتر از بقيّه هستند اين سفارش را میكنم كه تمام دعاهايتان براى مرحله تان باشد. مثلاً در قنوت نماز وتر كوشش كنيد دعايتان و لو به فارسى، اين باشد كه خدايا مرا در اين مرحله كامل بفرما. بعد از هر نماز براى مرحله تان دعا كنيد
سؤال يازدهم:
چرا انسان در غفلت فرو میرود ؟ و خواب غفلت چيست؟
پاسخ ما:
اوّل اينكه غفلت گناه اخلاقى است و مانند اين است كه يك نفر در مقابل معشوقش حواسش پرت باشد و اين با عذرخواهى هم جبران نمیشود مانند گردو انداختن استاد در جيب شاگردِ عاشق است كه برو گردو بازى كن. « غفلت در اثر كم محبّتى و كم محبّتى در اثر كم معرفتى است پس بايد معرفت را زياد كرد » . علّت ديگر اينكه انسان زياد به خواب غفلت فرو میرود اين است كه چشم او هر چه میبيند مربوط به دنيا و مادّيات است. اگر شما خيلى تزكيه ى نفس كرده باشيد و خالص و پاك باشيد ممكن است از عالم ملكوت چيزى را ببينيد والاّ چشمتان هرچه نگاه میكند چيزهايى است كه جذبتان میكند، به فرش نگاه می كنيد فرشهاى گران قيمت جذبتان میكند، ماشين آخرين سيستم جذبتان میكند، خانه ى بزرگ و مفصّل و زيبا، قيافه ى افراد و خلاصه اكثر ديدنيها، شنيدنيها، حتّى استشمامها، مخصوصا اگر فكر انسان پست باشد جذبتان میكند و همين جذب كردن غفلتى است از معنويّات و حقايق و ملكوت. خواب غفلت همين است كه انسان مجذوب چيزى شود كه به درد دنيا و آخرتش نمیخورد و به چيزى كه بايد متوجّه باشد، متوجّه نشود. مثلاً لازم است كه من با شما حرف بزنم يك نفر كنار من می ايستد و حواسم پرت میشود و با او حرف میزنم در چنين موقعى من از شما غفلت كرده ام و به شما توجّه ندارم. در مورد مسائل معنوى نيز چنين غفلتهايى براى مردم زياد پيش می آيد.شبى در مسجد سهله بودم كسى آنجا بود كه چهل شب چهارشنبه در شهر غربت در مسجد سهله اقامت داشت تا خدمت حضرت ولىّ عصر (ارواحنا فداه) برسد. صبح يك سنّى در مقام حضرت ولىّ عصر عليه السلام دست بسته نماز میخواند، اين شخص طاقت نمی آورد بلند میشد و دست او را باز میكرد و باز او دستش را می بست، می گفت: نمیتوانم طاقت بياورم.
انسان گاهى توجّه و كمالش خوب است امّا طاقت نمی آورد. اينكه ما از امام زمانمان غافليم، اين غفلت تا شرح صدر پيدا نكنيم براى ما نعمت است، چون منفجر می شويم. فكر كنيد كه خدا به ما از رگ گردن نزديكتر است، اگر انسان هميشه اين طور متوجّه خداى رحمان و رحيم باشد منفجر میشود. تا آن ظرفيّت پيدا نشده غفلت نعمت می باشد. اوّل بايد ظرفيّت را زياد كرد بعد غفلت را برطرف كرد.
سؤال بيست و دوم:
چرا بعضى افراد بعد از بيدارى روحى دوباره به خواب غفلت مىروند؟
پاسخ ما:
چنين افرادى در حقيقت اصلاً بيدار نشده بودند اينها كه در راه كمالات اين چنين حركت میكنند خوابند، البتّه خوابها با هم فرق دارد.
وقتى حضرت موسى عليه السلام با سحره روبرو شد و آنها با طنابها و وسائل، مارها را به حركت درآوردند و حضرت موسى عليه السلام عصا انداخت و اژدها شد و همه ى آنها را بلعيد و دوباره عصا شد، سحره از خواب غفلت بيدار شدند «فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً». بيدارى خيلى مهم است اگر انسانى از خواب غفلت بيدار شد بدانيد كه بقيّه ى راه را خودش می آيد احتياج به كمك ندارد همان طورى كه سحره احتياج به كمك نداشتند «قالُوا آمَنّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى» و پشت سر اين بيدارى استقامت بوجود آمد. يعنى در اثر گفتن «آمَنّا» توبه بوجود آمد و انجام شد ولى استقامتشان قابل توجّه است كه هر چه فرعون تهديد كرد و گفت: «لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ» و حتّى عمل هم كرد اينها از ايمان خود دست بر نداشتند و گفتند: ما به حقيقتى رسيده ايم كه تو هر كارى كنى دست بر نمیداريم.
يك عدّه هستند كه خوابشان سبك است زود بيدار میشوند امّا باز هم میخوابند وقتى در مجلس دينى شركت میكنند يا كتاب شرح حال اولياء خدا را میخوانند بيدار میشوند امّا همين كه به خانه میروند به خواب میروند، به مغازه میروند به خواب میروند، اينها خوابشان سبك است امّا خواب و بيدارند.
سؤال بيست و هشتم:
چرا انسان در اوائل كار براى از بين بردن صفات رذيله شوق دارد و در اين راه هم موفّق میشود امّا بعد از مدّت كوتاهى اين شوق از بين میرود؟ براى اينكه اين شوق را هميشه داشته باشيم بايد چه كار كنيم؟
پاسخ ما:
علّت اينكه انسان ابتدا در راه رسيدن به كمالات شوق دارد و در اواسط راه سست میشود و در آخر كار ديگر توقّف پيدا میكند دو چيز است.
علّت اوّل اين است كه انسان فكر میكند، (البتّه اين طور در تبليغات به ما گفته اند و در واقع از ناحيه ى مبلّغين اشتباه شده) با يك تصميم، با يك لحظه، با يك حركت میتواند خوب شود.
مثلاً در شب قدر می گويند آقا بيا تصميم بگير همين الان خوب شو، تصميم می گيرد و فردا می بيند كه خوب نشده است و فكر میكند تلقين شده كه اين كار خيلى آسانى است و حال اينكه از كارهاى بسيار سخت است. اگر انسان فكر كند كار خيلى آسانى است و شروع كرد و ديد خيلى سخت است وسط راه سست میشود و در اواخر كار هم توقّف میكند.
ما زياد مواجه می شويم با اشخاصى كه مثلاً از شهرستان تلفن میزنند و می گويند يك چيزى بگوئيد كه براى تزكيه ى نفس مفيد باشد، ما هم چه بگوئيم؟ می گوئيم آدم خوبى باش و او هم میرود كه آدم خوبى باشد ولى نمی تواند.
می گويند كسى فرزندش را به مكتبخانه اى آورده بود و دم در ايستاده بود و می گفت: آقاى معلّم اين بچّه ى مرا باسواد كن می خواهم او را ببرم چون ماشين میرود!
اين طورى شده، در حالى كه از قديم گفته اند: ملاّ شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل.
ملاّ يعنى كسى كه درس خوانده و در زمان قديم به كسى كه درس خوانده بود می گفتند ملاّ، حالا هر ملاّيى كه شما فكر كنيد اعمّ از پزشك و مهندس و آخوند شدن آسان است، (حالا يك كار آسان كه سى سال طول میكشد) از يك پزشك پرسيدم شما چند سال درس خوانديد كه پزشك شديد؟ گفت: سى سال.
گفتم: آيا حاضرى ده سال زحمت بكشى آدم خوبى شوى و صفات رذيله را از خودت دور كنى؟ می گويد: ده سال؟ و اكثر كسانى كه در راه سير و سلوك هستند عجله دارند كه چرا ما خوب نشديم؟ می پرسيم: چند وقت است كه تزكيه ى نفس میكنى؟ می گويد: يك سال است طورى می گويد كه انگار ده هزار سال طول كشيده. در يك سال يك قدم برداشته میشود و بايد انسان خودش را براى مشكلات اين راه آماده كند.
دوّمين علّتش اين است كه ما نمی فهميم تزكيه ى نفس چقدر فايده دارد، يعنى ارزش آن را نمی دانيم.
اگر به كسى بگويند اين زمين سفت را اگر يك متر بكنى به يك گنج میرسى، او هر طور باشد و لو روزى يك ساعت باشد، روزى يك دقيقه باشد می آيد و میكند تا به گنج برسد امّا اگر نداند كه آن زير چه چيزى هست و كسى تحميلى به او بگويد كه زمين را بكند يا نهايتا فكر كند هزار تومان كف آن زمين خوابيده، با خود میگويد يك صبح تا غروب كلنگ بزنم تا هزار تومان در بياورم؟
بهرحال ما ارزش آن را نمی فهميم، يعنى نمی دانيم بعد از تزكيه ى نفس انسان به چه چيزى میرسد، البتّه اين نكته را هم بايد بدانيم كه تا آن مرحله ى آخر را طى نكنيم به چيزى نمی رسيم مثل همان كندن زمين است كه اگر دو سانت مانده كه به گنج برسيم، تا آنجا هيچ چيز دستگيرمان نمیشود.
در تزكيه ى نفس هم همين طور است چون حجابها پشت سر هم هست و مثل اين است كه شخصى را در يك خانه اى بگذارند كه پشت آن صدها ديوار باشد، تا آن ديوار آخر را خراب نكنند جلوى انسان روشن نمیشود، تا آن حجاب آخر برطرف نشود انسان روشن نمیشود.
فرضا كسى محبّت دنيا و حبّ جاه و رياست و حسد و بخل و كينه و همه ى صفات رذيله را دارد، تا آن صفت آخرى برطرف نشود جلوى انسان روشن نمی گردد و به حقيقت نمیرسد.
بنابراين انسان به اين دو جهت اوّل كار خيلى گرم است، می آيد يك روز، ده روز نهايت يك سال كار میكند، خوب انسان فكر میكند بايد به يك جايى برسد و می بيند كه نرسيده و سست میشود يك سال ديگر همين طور با سستى جلو میرود، می بيند باز هم نشد، خسته میشود و ديگر رهايش میكند.
بیایید برای استادمان زینت باشیم
بسم الله الرحمن الرحیم
امیدوارم مطالبی را که می نویسم سبب خستگی شما نشود .
و اما یک سئوال : تا بحال چقدر برای اسلام و پیشوایان دین و استادمان زینت بوده ایم ؟!
تا بحال آیا به این مسئله فکر کرده ایم یا خیر ؟؟؟
آیا تا بحال فکر کرده ایم که تا چه اندازه ممکن است مردم ، رفتار و اعمال ما را به پای کسانی حساب کنند که خود را به آنها منتسب نموده ایم ؟؟؟
و در آخر آیا فکر کرده ایم که تا چه اندازه زینت برای استاد بزرگوار حضرت آیه الله سید حسن ابطحی بوده ایم و تا چه میزان با رفتار و اعمال خویش به زحمات ایشان پاسخ داده ایم ؟؟؟؟
حقیقت امر اینست که در این زمان از روزگار مردم رفتار و اعمال نادرست و خارج از صراط مستقیم اطرفیان و وابستگان یک شخص را به پای خود آن شخص حساب میکنند که کار بسیار نادرستی است و دوست عزیزم جناب فرزدق در وبلاگ خودشان طی مقاله ای بنام فرمول ضعف اطرافیان مساوی با ضعف خود طرف این مساله را توضیح داده اند .
دوستان عزیز همه ما وظیفه داریم که از لحاظ علمی و اخلاقی و .... زینتی باشیم برای استاد بزرگوارمان چون مردم ما را منتسب به ایشان می دانند . در کسب مسائل علمی آنقدر عمیق و کوشا باشیم که کسی نتواند به ما انگ بی سوادی بزند . در مسائل اخلاقی به قدری دقیق باشیم که احدی نتواند کوچکترین ایراد جزئی از اخلاقیات ما بگیرد . و در حقیقت باید گفت از طریق عمل به دستورات استاد باید الگویی باشیم برای جامعه اسلامی .
بیایید برای استادمان زینت باشیم
انشاالله
بسم الله الرحمن الرحیم
بالاخره زمان سکوت ما هم تمام شد .
وای چقدر سکوت کردن وحشتناک است البته فایده های بسیار هم دارد . مشکل ما شاید این باشد که زیاد از حد صادق هستیم و با نام مستعار مانند دوستان وبلاگ نمی زنیم ولی با همه اینها راهی بی انتها به راهش ادامه خواهد داد و بالاخره به بی انتها خواهد رسید . انشاالله
مطلب جدیدم در خصوص کوه است . حتما در ذهن خودتان فکر می کنید منظورم از کوه چیست ؟
دیروز داشتم به کوهی که نزدیک منزل ما قرار دارد نگاه می کردم و با خودم می گفتم که چه خوب است مومنین در راهشان همچون این کوه در برابر مشکلات و سختی ها پایدار و محکم باشند .
اگر زلزله بیاید آسیبی به کوه نمی رسد . اگر طوفان بیاید کوه از مکانش تکان نمی خورد . اگر رعد و برق بیاید کوه پایدار و محکم مثل همیشه برجای خود استوار خواهد ماند .
چقدر خوب می شود که ما هم مثل این کوه می بودیم . حقیقتی را که با زحمت و مشکلات فراوان یافته ایم بسادگی از دست ندهیم . نگذاریم غفلت ما را از راهمان دور کند و از بیداری دور شویم . مواظب باشیم که چشم دلمان را مشکلات روزگار کور ننماید .
بنابراین باید تا می توانیم ایمانمان را تقویت نمائیم که شاید بتوانیم همچون کوه استوار و محکم باشیم .
برای اینکه ایمانمان تقویت گردد و در نتیجه همچون کوهی در برابر مشکلات و امتحانات الهی محکم و مقاوم باشیم به نظر شما باید چه عملی انجام بدهیم ؟؟؟ ( دوست دارم نظر عزیزانم را در این خصوص بدانم )
مطمئنا برای تقویت ایمان راههای بسیاری وجود دارد اما یادم هست که استاد بزرگوار یک راه بسیار ساده و آسان را به ما معرفی کردند که احتمالا بیشتر شما دوستان باید یادتان باشد و آن راه اینست که هر روز نیم ساعت به آیات الهی همچون کوه و دشت و گل و بلبل ، تفکر و تامل نمائیم و حتی نتیجه تفکراتمان را در دفتری بنویسیم تا موجب تقویت ایمانمان گردد . البته شاید الان کسی به آن عمل نکند ولی اگر می کردیم چقدر خوب بود .
به مناسبت ولادت با سعادت امام محمد باقر علیه السلام دوست داشتم مقداری از موعظه ها و اندرزهای حکیمانه ی آن حضرت كه شايد با موضوع مطلب ما مطابقت داشته باشد برایتان نقل کنم .
الکمال کل الکمال : التفقه فی الدین ، و الصبر علي النائبه ، و تقدیر المعیشه . ( تحت العقول : ۲۹۲ ، بحار الانوار ۷۸/۱۷۲ )
کمال آدمی و همه کمال او در این است که در دین بصیرت و آگاهی پیدا کند ، بر سختی ها و ناملایمات زندگی صبر و استقامت ورزد ، و در امر معیشت و گذران زندگی حد معین و اندازه داشته باشد .
و فرموده است : من لم یجعل الله له فی نفسه واعظا فان مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئا .( تحت العقول ۲۹۳ ، بحار الانوار ۷۸/۱۷۳ )
کسی که خداوند در ذات او واعظی قرار ندهد موعظه ها و پندهای دیگران به او سودی نمی بخشد .
و فرموده است : من اعطی الخلق و الرفق فقد اعطی الخیر و الراحه ، و حسن حاله في دنياه و آخرته ، و من حرم الخلق و الرفق كان ذلك سبيلا الي كل شر و بليه الا من عصمه الله ( كشف الغمه : ۲/۱۳۲ ، بحار الانوار ۷۸/۱۸۶ ح ۲۳ )
كسي كه اخلاق نيكو و نرمي و مهرباني به او بخشيده شده خوبي و آسايش دارد و حال او در دنيا و آخرت نيكو است ، و كسي كه از اخلاق نيكو و نرمي و مهرباني محروم شده راه بسوي هر بدي و بلا به روي او باز شده است مگر آنكه خدا او را حفظ كند .
با سلام خدمت همه دوستان
در زمان دستگیری حضرت آیه الله ابطحی شاگردان ایشان نامه ای را برای مقام معظم رهبری حضرت آیه الله خامنه ای با رفتن به بیت رهبری ارسال داشتند که امیدواریم به دست معظم له رسیده باشد و در ضمن بهتر دیدم که شما دوستان را از مضمون آن نامه مطلع بنمایم .

بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک مقام معظم رهبری مدظله العالی :
اللهم عجل لولیک الفرج و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه .
صلوات و رضوان خدا به روح بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی ( ره ) که در زمان تاریک غیبت کبری مژده ظهور حضرت بقیه الله ( ارواحنا فداه ) را به منتظران آن حضرت در قول و عمل نوید داد .
سلام خدمت رهبر عزیز و فرزانه که در کوران مشکلات و حوادث همواره پناهگاه امت اسلام و به یاری حضرت ولی عصر ( ارواحنا فداه ) نجات بخش مسلمین بوده اند .
بدین وسیله ما جمعی از روحانیون به همراه برخی نزدیکان و بستگان حضرت آیه الله ابطحی خدمت رسیده ایم تا به نمایندگی از هزاران نفر از شاگردان و ارادتمندان معظم له در داخل و خارج از کشور عرایضی به سمع مبارک برسانیم .
ما اعتقاد داریم نظام مقدس جمهوری اسلامی با عنایات خاصه حضرت بقیه الله الاعظم ( ارواحنا فداه ) شکل گرفته و پیوسته مشمول الطاف ویژه آن حضرت بوده تا انشاالله زمینه ساز ظهور آن حضرت در سطح جهان گردد لذا کوچکترین عمل و حرکتی منجر به تضعیف این نظام مقدس شود را گناهی بس بزرگ می شماریم .
مخصوصا در شرایط حساس کنونی کوچکترین حرکت جمعی و فردی که باعث هرگونه نا امنی و سوء استفاده اجانب شود را مستوجب عقاب الهی می دانیم لذا با رعایت تمامی جوانب احتیاط ادب و اخلاق اسلامی در این مدتی که برای ما سخت ترین و تلخ ترین ایام عمرمان بود صبر نموده و با دلی مجروح و مصیبت دیده وقایع پیش آمده درباره استاد عزیزتر از جانمان را که بدون رعایت شأن و احترام ایشان و با ورود بدون اجازه به منزل شخصی ایشان و جمعی از دوستانشان گردیده و آنها را به محل نامعلومی منتقل نموده اند تحمل کرده و در مقابل موج ابراز احساسات شاگردان و ارادتمندان معظم له در سراسر کشور آنها را دعوت به صبر و حفظ وحدت و آرامش نمودیم .
رهبر عالیقدر :
همانگونه که مستحضر هستید حضرت آیه الله ابطحی در گذشته مورد اعتماد و امین برجسته ترین مراجع زمان خویش همچون آیات عظام امام خمینی ( ره ) ، بروجردي ، گلپايگاني ، ميلاني ، مرعشي نجفي و ... بوده اند . و ايشان از سال ۱۳۴۲ همزمان با تبعيد حضرت امام رضوان الله تعالي عليه در جهت تقويت بنيه اعتقادي و فكري جامعه و جوانان كانون بحث و انتقاد ديني را تاسيس نموده و با همكاري شهيد هاشمي نژاد جلسات زیادی برای این منظور دائر نمودند و از آن سال تاکنون خدمات عظیم و کم نظیری را به جهان اسلام ارائه نمودند که برخی از آنها از این قرار می باشد :
۱ـ ترویج یاد و نام مقدس حضرت بقیه الله ( علیه السلام ) و اشاعه فرهنگ مهدویت و ارتقاء سطح معرفت و شناخت مردم نسبت به آن حضرت و زدودن شبهات در خصوص آن وجود مقدس با بیانات علمی مستمر و تالیفات مفید فراوان .
۲ـ اهتمام جدی به تزکیه نفس و پاکی روح که همواره مورد تاکید امام راحل رضوان الله تعالی علیه و عنایت حضرتعالی بوده و از آرمانهای اصلی انقلاب ما می باشد ؛
ایشان با برنامه های عملی و تشکیل جلسات مستمر هفتگی که همزمان در شهرهای مختلف جمع کثیری که غالبا از جوانان این مرز و بوم می باشند را تغذیه معنوی و روحی نموده که ثمره این تلاش ها تربیت هزاران شاگرد است که همگی افرادی پاک ، مومن ، انقلابی می باشند و ثمره تربیتی آنها این است که حد اقل استفاده آنها از این جلسات مقید شدنشان به انجام واجبات و ترک محرمات می باشند .
۳ـ تربیت شاگردانی فرهیخته و اهل قلم و بیان که صاحب تالیفات متعدد می باشند و بعضی مورد عنایت حضرت عالی هم قرار گرفته و انتشار مجلاتی پر محتوا در جهت رشد و تعالی جامعه .
۴ـ تربیت تعداد قابل توجه مبلغ دین که تمام همتشان ارتقاء و عمق بخشیدن باورهای دینی مردم و پیاده کردن اهداف این نظام مقدس بوده است .
۵ ـ پاسخگوئی به سوالات و شبهات دینی و اعتقادی در طول بیش از ۴۰ سال .
۶ ـ تالیف دهها جلد کتاب و ترجمه قرآن کریم به سبک نوین که مکرر تجدید چاپ شده اند که برخی از این کتابها مورد توجه مجامع علمی خارج از کشور همچون انجمن اتحادیه نویسندگان عرب قرار گرفته که در این مورد می توان به اعطای دکترای افتخاری ابداع در فقه تسبیح توسط آن مجمع به ایشان اشاره نمود .
رهبر عزیز و عالیقدر ؛
با کمال تاسف و تاثر باید بگوییم علی رغم همه خدمات ارزنده ای که معظم له به جامعه اسلامی ارزانی داشته اند نه تنها هیچگونه تقدیر و تشکر و حمایتی از فعالیتهای ایشان صورت نگرفته بلکه بارها و بارها شاهد جسارتها ، اتهامات و شایعاتی از سوی بعضی از افراد علیه ایشان بوده ایم . که من جمله بولتن خبری محرمانه گزیده اخبار است که توسط تیپ امام صادق علیه السام در قم منتشر شده و در بخش اخبار آن ، مخالفین و معاندین مطالب کذب محض را نسبت داده بودند من جمله مخالفت با ولایت فقیه و مخالفت با نظام اسلامی که بعد از اعتراض پیگیری اثبات شد مطالب آنها کذب و بی اساس بوده و ما مدارک را ضمیمه نامه مان نموده ایم . و جای این گله برای همه ما باقی مانده که چرا از سوی مسئولین امر ، هیچ اقدامی در این ارتباط صورت نمی پذیرفت . و اینکه ایشان و شاگردانشان عکس العملی در جهت پاسخگویی از خود نشان نمی دادند تنها به خاطر حفظ وحدت و انسجام ملی بود .

رهبر عزیز ؛
و آنچه این مصیبتها را به اوج خود رسانده اقدام اخیر جمع کثیری از مامورین اطلاعات می باشد که موجب هتک حرمت ایشان و مرتبطین معظم له گردیده ، به طوری که علاوه بر تنزل شأن و مقام شامخ روحانیت که نتیجه آن چیزی جز تضعیف پایه های نظام مقدس جمهوری اسلامی و تحقق خواست قلبی دشمنان و بدخواهان نظام نیست ، قلب تمامی شاگردان و ارادتمندان ایشان را به شدت جریحه دار نمود .
اقدامی که توسط مامورین با اسلحه و گاز اشک آور و به گونه ای موهن و تحقیر آمیز و بعضا در ملاء عام در هنگام ورود به منازل شخصی ایشان و دوستانشان صورت گرفته به شکل محترمانه ای می توانست صورت گیرد .
این عمل به هیچ عنوان در شأن نظام مقدس جمهوری اسلامی نبوده و ما هیچ گونه توجیه شرعی ، اخلاقی و قانونی در این نحوه برخورد نمی بینیم . ضمن اینکه مامورین ، حین انجام این عمل عنوان نموده اند که ما پس از حدود ۱۷ سال تحقیقات و بررسی شک نداریم که شخص ایشان و شاگردانشان معتقد به ولایت فقیه هستند و مشکلی با نظام ندارند .
ما ضمن رد اتهامات عوام فریب ، می گوئیم به فرض صحت اگر این ها ملاک باشد باید بگوئیم با توجه به سوء استفاده های مالی و اخلاقی که در سطح کلان توسط مسئولین نظام و برخی آقازادگان انجام می گیرد بایستی حکومت اسلامی را تعطیل نمائیم با عنایت به این فرمایش جناب عالی که مضمونش این است که اسلام یعنی نظام مقدس جمهوری اسلامی ؟
و با اینکه اگر به صرف پیدا شدن افراد نفوذی و منحرف در هر دستگاه و تشکیلاتی باید آنرا تخطئه نمود باید خیلی از وزارتخانه ها را که در پستهای حساس آنها افرادی این چنین یافت شده اند را تعطیل و زمینه را برای هجوم بیگانگان فراهم نمائیم . و باید اضافه نمائیم اگر حقیقتا قصد پیشگیری دلسوزانه از مفسده توسط مسئولین مربوطه در کار بود به پیروی از فرمایشات حضرتعالی در مورد جناح های سیاسی که فرموده اید دنبال مچگیری نباشند این چنین عمل نمی کردند که با به کارگیری نیروهای فراوان و صرف هزینه و امکانات خاص آن هم در طول ۱۷ سال کار مستمر بتوانند به اصطلاح اندکی مچگیری نمایند .
آیا نمی شد به جای این عمل با مشاهده موردی که به زعم آنها تخلف بوده آنرا به شخص حضرت آیه الله ابطحی اطلاع دهند ؟! همانطور که فرمایشات حضرتعالی نیز در مورد جناح های سیاسی هم این بوده است که دنبال مچگیری نباشید ما به یقین می دانیم که معظم له این تذکر داده شده را طبق اعتقاد عمیق اسلامی خویش لطفی فوق العاده پنداشته و آنرا با محبت کامل جبران می نمودند .
رهبر عالیقدر ؛
و آیا واقعا این اتهامات می تواند دست آویز محکمی برای این اقدام گسترده باشد در حالی که با وجود همه ی اتهامات و انواع شایعات ، جوانان بسیاری از اقشار مختلف اجتماع از کارگر و کشاورز گرفته تا افراد تحصیل کرده حوزوی و دانشگاهی علاقمند استفاده از علوم و حکمتهای زلال اهل بیت ( علیهم السلام ) گردیده و به صورت مستمر در جلسات معظم له شرکت می نمایند ، و پیشرفتهای قابل توجهی در مسائل معنوی نموده اند به راستی آنها چه یافته اند که این چنین در راه خود مصمم و جدی بوده اند و تحت تاثیر تبلیغات مخالفان ایشان واقع نشده اند . و آیا می توان آنها را و بسیاری از افراد جامعه که به انحاء مختلف با اندیشه ها و تفکرات معظم له آشنا شده اند را با علم نمودن چند مساله برای عدم استفاده از ایشان قانع و ساکت نمود و راضی به محرومیت از ایشان کرد .
در پایان ضمن تشکر از فرصتی که به ما عنایت فرمودید ما به نمایندگی از هزاران نفر از شاگردان معظم له شهادت می دهیم که در تمام سالهایی که از محضر ایشان استفاده نموده ایم حتی کلمه ای خارج از صراط مستقیم اهل بیت ( علیهم السلام ) از ایشان نشنیده و همواره ما را به پیروی از قرآن و عترت و حفظ اتحاد و انسجام حول محور ولایت فقیه دعوت نموده اند . و انتخاب جنابعالی را به رهبری مسلمین لطف خاص امام زمان ( ارواحنا فداه ) می دانند .
لذا از حضرت عالی تقاضامندیم عنایتی فرمائید تا ایشان بیش از پیش مظلوم واقع نشوند و مورد هجوم و اهانت دیگران چه با عمل و چه با شایعات بی اساس قرار نگیرند و شاگردان و دوستدارانشان از بهره مندی از فیوضات و کمالات ایشان محروم نگردند .
از خداوند متعال طول عمر با عزت رهبر عزیزمان در ظل توجهات امام عصر ( ارواحنا فداه ) را خواستاریم و امیدواریم ما را از دعای خیرشان محروم نفرمایند .
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
جمعی از شاگردان حضرت آیه الله ابطحی دام ظله
بسم الله الرحمن الرحيم
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
ولاتقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولا
و از آنچه براي تو معلوم نيست ، پيروي نكن قطعا گوش و چشم و دل همه اينها مورد سوال واقع خواهند شد . ( آيه ۳۶ سوره اسراء )
با سلام خدمت همه دوستان
امروز مي خواهم در خصوص اين آيه شريفه مطلبي را بيان كنم و بايد عرض كنم كه اي كاش همه ما به اين آيه شريفه عمل مي كرديم و سر مشق زندگي خويش قرارش مي داديم . چقدر زيبا بود ، چقدر خوب بود كه مسلمانان قبل از اين كه به مطلب و يا شنيده اي يقين پيدا كنند و آنرا براي ديگران بيان بنمايند اول آنرا براي خودشان با سند و دليل ثابت مي گردانيدند و بعد آنرا مي پذيرفتند . و مطالبي را كه صدق و يا كذب بودن آن برايشان معلوم نبود طبق اين آيه شريفه از آن پيروي نمي كردند چون قطعا گوش و چشم و دل در روز قيامت مورد سوال واقع خواهند شد .
امروز مي خواهم در خصوص شبهه اي ديگر يا بهتر بگويم دروغي ديگر صحبت كنم و خوشحال مي شوم كه موافقان و مخالفان در خصوص اين دروغ نظراتشان را بيان بفرمايند .
خوب حتما مي پرسيد كه آن دروغ چيست بله يكي از دروغهايي كه در خصوص حضرت آيه الله سيد حسن ابطحي بيان كردند اين بود كه ايشان تبعيد شده اند !!!!!!!!!
در بيان نمودن اين دروغ مي توان به سايتهايي مانند نوسازي ، مهديس ، وبلاگ تحليلي سياسي اخبار قم ، انصار نيوز و احمد باطبي اشاره كرد .
حال جاي اين سوال است كه شما بنابر چه دليل و منطقي اين دروغ را بيان نموده ايد ؟
چرا دليلي نمي آوريد چرا اينقدر دروغ مي گوييد ؟
و جالب تر اينست كه گفته اند ايشان به كلاردشت تبعيد شده اند خيلي عجيب است چون كلاردشت يكي از خوش آب و هوا ترين مناطق ايران مي باشد و چه جاي خوبي در حالي كه همه اينها دروغي بيش نيست . ايشان از اول عمر شريفشان تا بحال يك لحظه به مكاني تبعيد نشده اند و اين مطالب دروغي بيش نيست و ما مسلمانان اگر مسلمان واقعي باشيم بايد اين مطالب را بدون دليل و سند قبول نكنيم و به ديگران نيز ارائه ندهيم و به آيه شريفه قرآن كه در اول اين پست آورده شد عمل بنماييم .
انشاالله
در ضمن براي اينكه اينجانب كذب بودن اين مسئله را ثابت نمايم و مانند ديگران كه بدون دليل و سند حرفي مي زنند نباشم عكسهايي را از حضرت آيه الله ابطحي در مناطق مختلف به ديد همگان قرار مي دهم.

اول از همه خواستم در مورد تهمت هایی که به حضرت آیه الله ابطحی در سایتها و روزنامه ها زده اند صحبتی بکنم .
بله اولین تهمتی که در ذهن همه ما از قول این سایتها یا روزنامه ها بوجود می آید ادعای ارتباط با امام زمان ارواحنا فداه است .
الله اکبر ![]()
من یکی که در طول عمرم چنین سخنی را از ایشان نشنیده و ندیده ام و حتی شما در هیچ کتاب و یا سخنرانی نخواهید یافت که ایشان چنین حرفی را زده باشند .
حالا بنظر شما این سایتها و یا روزنامه ها با چه سند و یا دلیلی این مطالب را گفته اند ؟
احتمالات خیلی زیادی می رود !
باید از سایتهایی مانند نوسازی و انصار نیوز و بازتاب و غیره و آن دسته از سایتهایی که فقط ناقل این شایعات بوده اند مانند سونی کارت بیست و .... پرسید که آیا این درست است که به شخصی تهمت بزنیم و او را به دروغ به مردم معرفی سازیم ؟ آیا این حق مردم ما است كه چنين اخبار دروغي را بشنوند و آیا این کار ظلم در قبال آن شخص و مردم ما نیست ؟
این سوالات را باید چه کسانی پاسخ بدهند و چرا ما مسلمانان به خودمان باید اجازه بدهیم که بدون سند و دلیل به دیگران اینگونه تهمتها را بزنیم ؟
من تصمیم دارم که در این پست از وبلاگم نظر حضرت آیه الله استاد سید حسن ابطحی در خصوص ملاقات با حضرت بقیه الله الاعظم روحی فداه که در دو کتاب ایشان به نام های ملاقات با امام زمان ارواحنا فداه و مصلح غیبی موجود است را در اینجا قرار بدهم و امیدوارم آنهایی که توسط این اخبار کذب به فکر و گمان اشتباه رفته اند تجدید نظر نمایند . انشاالله
ایشان در پیشگفتار کتاب ملاقات با امام زمان روحی فداه می فرمایند :
پيشگفتار
مـن نـمـى دانـم آنـهـائى كـه مـى گـويند:
در زمان غيبت نمى توان خدمت امام زمان (عليه السّلام ) رسيد، يا او را ديد، چه دليلى دارند؟! چـرا بـايـد كـسى كه در دنيا زنده است و در بدن مادّى است و داراى گوشت و پوست و استخوان است و در ميان مردم زندگى مى كند، ديده نشود؟! آيا اين همه از شيعيان و علماء بزرگ و اولياء خدا، كه آن حضرت را ديده اند، همه دروغ گفته اند و همه را بايد تكذيب كرد؟! آيـا آنـهـائى كـه مـى گـويـنـد:
آن حـضـرت ديده نمى شود، مى دانند كه وقتى اين ادّعاء بدون دليل را شايع كردند، چه خدمتى به دشمنان آن حضرت نموده اند؟! آيـا آنـهـا مـى دانـنـد، كـه اگـر مـردم مـسـلمـان در ديـدن آن حضرت به ترديد افتادند، يكى از دلائل بسيار محكم و قاطع در اثبات وجود مقدّس آن حضرت را از دست داده اند؟! بـعـضـى مـى گـويند:
در روايات آمده ، كه بايد مدّعيان ملاقات با آن حضرت را تكذيب نمود، بايد از آنها سؤ ال كرد كه :
اين روايات در كجا است ؟ چرا ما آنها را نديده ايم ؟! مـن آنـچـه تـحـقـيـق كـرده ام ، جـز يـك روايـت ، بـه مـضـمـونـى كـه در زيـر نـقـل مـى شـود، در كـتـب احـاديـث بـيـشـتـر وجـود نـدارد، آن هـم مـعـنـايـش ايـن نـيـست كه اين دسته خيال كرده اند.
مـن در ايـنـجـا اصـل روايـت را بـا آنـكـه در كـتـاب "مـصـلح غـيـبـى " آن را نـقـل كرده ام و معنايش را گفته ام باز هم در اينجا يادآور مى شوم ، تا دوستان نادان و دشمنان دانا نتوانند از اين مقوله حرف بزنند.
ايـن روايـت و ايـن تـوقـيع مقدّس ، در وقتى كه جناب "على بن محمّد سمرى " چهارمين نايب خاصّ حـضـرت "بـقـيـّة اللّه " ارواحنا فداه ، مى خواست از دنيا برود، از جانب آن حضرت وارد شد كه اصل توقيع اين است :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم "يا على بن محمّد السّمرى اسمع اعظم اللّه اجر اخوانك فيك " فانّك ميّت ما بينك و بين ستّة ايّام فـاجـمـع امـرك و لاتوص الى احد فيقوم مقامك بعد وفاتك فقد وقعت الغيبة التّامة فلاظهور الاّ بـعـد اذن اللّه تـعـالى ذكـره و ذلك بـعـد طـول الامـد و قـسـوة القـلوب وامـتلاء الارض جوراً، و سـيـاءتـى شـيـعـتـى مـن يـدّعـى المـشـاهـدة الا فـمـن ادّعـى المـشـاهـدة قـبـل خـروج السـّفـيـانـى و الصـّيـحـة فـهـو كـذّاب مـفـتـر و لاحول و لاقوّة الاّ باللّه العلىّ العظيم ...((1))
ترجمه :
به نام خداوند بخشنده مهربان "اى "على بن محمّد سمرى !" گوشت را باز كن و كلامم را بشنو خدا اجر برادران شيعه تو را، در مـصـيـبـت تـو زيـاد گـرداند، تو تا شش روز ديگر خواهى مُرد، كارهايت را جمع كن و مساءله وكـالت و جـانـشـيـنـى را به كسى وصيّت نكن . زيرا غيبت كبرى واقع شده و ظهورى نيست مگر بعد از آنكه خدا اذن دهد و اين اذن خدا، بعد از مدّتهاى طولانى و سخت شدن دلها و پر شدن زمين از ظلم و جور است .
و جـمـعى از شيعيان مى آيند و مدّعى مشاهده و ارتباط با ما را مى شوند، آگاه باش ! كه هر كس ادّعـاى مـشـاهـده را قـبـل از خـروج سفيانى و صيحه آسمانى بكند، دروغگو و افتراءزننده است و حول و قوّه اى نيست مگر متعلّق به خداى علىّ عظيم ...".
شش روز بعد، نيمه شعبان بود، شيعيانى كه توقيع و نامه شريف آن حضرت را ديده بودند، بـه خـانـه "عـلى بـن مـحـمـّد سـمـرى " رفـتـنـد، وى را در حال جان كندن ديدند و او پس از چند لحظه از دنيا رفت ... . خدا رحمتش كند.
شـمـا اى اهل انصاف ! به مضمون اين توقيع مبارك و موقعيّتى كه ورود اين توقيع دارد توجّه كـنـيـد، آيـا جـمـله "الاّ فـمـن ادّعى المشاهدة " يعنى :
آگاه باشيد، كسى كه ادّعاى مشاهده امام زمان (عـليـه السـّلام ) را بـكـند، بر غير از ادّعاء نيابت خاصّه اى كه نوّاب اربعه داشته اند دلالت دارد؟ آيـا از مـلاقـاتـهـاى اتّفاقى و يا در اثر توسّلات كه بسيار اتّفاق افتاده و ملاقات كننده ، ادّعائى ندارد، منصرف نيست ؟ پس چرا باز هم ، حتّى از بعضى اهل علم شنيده مى شود، كه آنها مى گويند:
در زمان غيبت كبرى ، نمى توان خدمت امام زمان (عليه السّلام ) رسيد و او را ملاقات كرد؟! مرحوم حاجى نورى در "نجم الثّاقب " نقل مى كند كه :
عـلاّمـه بـا ورع و بـا تـقوى مرحوم آخوند "ملاّ زين العابدين سلماسى " كه يكى از شاگردان مرحوم "سيّد بحرالعلوم " است فرمود:
"مـن در مـحـضـر درس "سـيـّد بـحـرالعـلوم " بـودم ، كـه شـخـصـى سـؤ ال كـرد:
آيـا امـكـان دارد، كـسـى در زمـان غـيـبت كبرى ، حضرت صاحب الزّمان (عليه السّلام ) را بـبـيـنـد؟ "سـيـّد بحرالعلوم " به او جواب نداد ولى من نزديك او نشسته بودم ، ديدم سرش را پـائيـن انـداخـتـه و آهـسـتـه مـى گـويـد:
چـه بـگـويـم ؛ در جـواب او و حال آنكه آن حضرت مرا در بغل گرفته و به سينه خود چسبانده است ".
من به منظور آنكه ، بيهوده بودن اين ادّعاى غلط، يعنى :
ممتنع بودن ملاقات با امام زمان (عليه السّلام ) را ثابت كنم ! و بـه منظور آنكه دليلى بر اثبات وجود مقدّس حضرت بقيّة اللّه ارواحنا فداه از اين راه اقامه نمايم .
و بـه مـنـظـور آنـكـه ، دلهـاى شـمـا خوانندگان محترم را، روشن كنم و شما را اميدوار به لقاء حـضـرت "ولىّ عصر" ارواحنا فداه نمايم ، تنها به جرياناتى كه از نظر خودم قطعى است و يـقـيـن بـه واقـعـيـّتـش دارم ، از مـيـان هـزارهـا تـشـرّف و مـلاقـات ، بـه آنـچـه نـقـل مـى شـود، اكـتـفـا مـى كـنـم و امـيـدوارم در مـجـمـوع كـتـابـهـائى كـه نـوشـتـه ام لااقل اين كتاب ، مقبول درگاه حضرت "بقيّة اللّه " ارواحنا فداه واقع گردد.
1- بحارالانوار جلد 52 صفحه 151 و جلد 53 صفحه 318.
و همچنین در کتاب مصلح غیبی در پاسخ به سوالی می فرمایند :
"سؤ ال بيست و دوّم "
آيا ملاقات با امام زمان ( عليه السّلام ) تابع چه شرائطى است و آيا براى همگان ميسّر است ؟ پـاسـخ مـا:
ايـن مـسـاءله خيلى مهم است ، در زمان غيبت صغرى خود امام عصر ( عليه السّلام ) يك راهـى بـراى مـلاقـات افـراد خـاصـّى كه همان چهار نايب خاص آن حضرت و بعضى از خوبان بـوده انـد، بـاز فـرمـوده بود، براى اينكه مردم يك دفعه در تاريكى مطلق غيبت فرو نروند، بلكه بايد خودشان را آماده براى غيبت كبرى بكنند. امّا وقتى كه غيبت كبرى شروع شد، شروع غـيـبـت كبرى با اين عبارت بود، كه بعد از اين جريان هر كس ادّعاى مشاهده بكند، افترا زننده و كذّاب است ، ادّعاى مشاهده يعنى يك نفر پيدا بشود بگويد من اجازه دارم كه هر وقت بخواهم خدمت امـام زمـان ( عـليـه السـّلام ) بـرسـم ، سـؤ الاتـم را بـپرسم و جواب يا براى خودم يا براى ديگرى بگيرم . اگر كسى يك چنين ادّعائى كرد، شما بدانيد كه اين شخص مطلقا دروغگو است ، به جهت اينكه بابيّت ديگر قطع شده است ، ارتباط و ملاقات خصوصى كه در اختيار شخص بـاشـد، بـا امـام زمـان ( عـليـه السـّلام ) ديـگـر نيست ، البتّه خود حضرت هر كس را كه صلاح بـدانـنـد بـه او مـلاقـات مـى دهـنـد ولى ايـن طـور نـيـسـت كـه هـر كـسـى هـر چـه هـم اهـل تـقـوى بـاشـد بـا يـك كـارى مـثـلا چـهـل شـب جـمـعـه بـه مـسـجـد جـمـكـران بـرود يـا چـهـل شـب چـهـارشـنـبه به مسجد سهله برود و حضرت را ملاقات كند. اگر بنا بود كه با اين اعـمـال كـسى موفّق بشود. بالاخره راهى باز مى شد و همه اين كار را مى كردند و ظهور انجام مى شد و مردم آن حضرت را از غيبت كبرى بيرون مى آوردند بنابراين ملاقاتهائى كه انجام مى شـود تـفـضـّلاتى است كه حضرت مى كند حالا يك نفر روى صافى و پاكى خودش فكر كرده كـه اگـر ايـن ريـاضـت را بـكشد، بيشتر احتمال دارد كه خدمت حضرت برسد، حضرت هم اظهار لطـفى مى كنند، نمى شود كه اين يك برنامه عمومى باشد و بلكه برنامه يك شخص خاصّى هـم نـمـى تـوانـد بـاشـد، حـضـرت بـقيّة اللّه به هر كه صلاح بداند ملاقات مى دهد، تا به حال آنچه هم ملاقات با حضرت انجام شده همين طورى بوده است .
پس اين سؤ ال كه ما چه كنيم تا خدمت حضرت برسيم ؟ اصلا غلط است ، هيچ كارى نمى توان كـرد چون راه بسته است ، مسدود است ، فرمود:
"فمن الدّعا المشاهدة فهو مفتر كذّاب " امّا ملاقات افـراد بـا امـام زمـان كـه اخـتـيـار كـار در دسـت حضرت باشد، شايد براى بعضى چندين بار اتـّفـاق بـيـفتد مثل سيّد بحرالعلوم يا سيّد بن طاووس كه اين موفّقيّت را داشتند، پس ملاقات بـا خـواسـت حـضـرت مـيسّر است و به هيچ وجه با اختيار ما ميسّر نيست ، در رواياتى هم كه هست كـسـى كـه ادّعـاى رؤ يـت بـكـنـد كذّاب است ، منظور اين است كه با اختيار خودش ادّعاى ملاقات و مشاهده بكند.
حال با وجود این نظرات که هم اکنون در این دو کتاب موجود است و علاوه بر آن در سخنرانی ها می توان آنها را یافت این سوال پیش نمی آید که شما ای کسانیکه به دروغ مطلبی را می گویید و هیچ سند و یا دلیلی برای آن نمی آورید آیا این کار از نظر اسلام اگر مسلمان هستید درست است یا خیر ؟ و آیا جزای این کار چیست ؟











