تبليغاتX
آخرالزمان -

 

 

آخرالزمان

«برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که همان گشایش کارهای خودتان است»



كلينى عالم و محدث معروف شيعى - متوفاى 328 ه.ق - مى‏نويسد:

پس از وفات فاطمه (سلام الله عليها)، على (ع) او را پنهان به خاك سپرد و جاى قبرش را ناپديد كرد، سپس برخاست روبه مزار رسول خدا (ص) كرد و گفت:

سلام بر تو يا رسول خدا (ص) ! از من و از دخترت كه به ديدار تو آمده و اكنون در كنارت زير خاك خفته‏است، خداوند چنين خواسته كه او زودتر از ديگران به تو ملحق شود.

اى پيامبر خدا (ص) ! شكيبائى‏ام از فراق محبوبه‏ات بپايان رسيده، و خويشتن داريم بخاطر جدايى سرور زنان عالم از دست رفته است. اما چه چاره جز آنكه طبق سنت تو بر مصائب صبر كنم، آنچنان كه در مصيبت جدائيت صبر نمودم. من سرت را در آرامگاهت نهادم و تو بر روى سينه من جاى دادى «همه از خدائيم و به سوى خدا باز خواهيم گشت‏» همانا امانت‏به صاحبش رسيد و گروگان دريافت گشت و زهرا (سلام الله عليها) از دستم گرفته شد.

اى رسول خدا (ص) پس از او آسمان و زمين در منظر نگاهم زشت مى‏نمايد.

اندوهم جاودانه شد و شبم در بيخوابى مى‏گذرد و غمم پيوسته در دل است تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.

غصه‏اى دارم كه از شدتش دل به خون نشسته و اندوهى دارم بهت آور چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد و ميان ما جدائى افكند تنها بسوى خداوند شكايت مى‏برم به همين زودى دخترت از همدست‏شدن امتت‏بر ربودن حقش به تو خبر خواهد داد، همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه، چه بسا درد دلهائى كه چون آتش در سينه‏اش مى‏جوشيد و در دنيا راهى براى گفتن و شرح دادن آن نيافت او هم اكنون مى‏گويد و خداوند هم داورى مى‏كند و او بهترين داورانست‏سلام بر شما سلام وداع كننده كه نه خشمگين است و نه دلتنگ اگر مى‏روم بخاطر دلتنگيم نيست و اگر بمانم بخاطر بدگمانيم به خدا از آنچه به صابران وعده داده نباشد.

آه، آه صبر آرام بخش و زيباست و اگر بيم چيرگى ستمكاران بود براى هميشه چون معتكفان دراينجا مى‏ماندم و چون فرزند مرده شيون سرمى‏دام و سيل آسا مى‏گريستم خدا گواهست كه دخترت پنهان بخاك سپرده مى‏شود در حالى كه حقش غصب شد و از ارثش محروم گشت. با اينكه هنوز روزى چند از وفاتت نگذشته بود و بر خاطره‏ها از يادت غبار كهنگى ننشسته بود.

اى رسول خدا (ص) ! دل را به ياد تو آرام ميدارم درود خدا بر تو و سلام و رضوان خدا بر فاطه (سلام الله عليها) باد» . (16)

از فراق فاطمه ( عليها السلام) على (عليه السالم) بشدت اندوهگين بود، رنج و اندوه على (ع) در سخنان از دل برآمده‏اى كه دركنار مزار زهرا (سلام الله عليها) گفت هويدا است. گاه نيز سوز دل خود را در مرثيه‏هايى كه مى‏سرود و يازمزمه‏مى‏كرد نشان مى‏داد. در ديوانى كه منسوب به اميرالمومينى (ع) است‏شعرى با نوزده بيت آمده كه على (ع) آنرا بر مزار فاطمه زهرا ( عليها السلام) سروده است. (17)

اما ابوالعباس مبرد - متوفاى 285 ه - دو بيت از آن شعرها را با اندكى تفاوت ذكر كرد. و گويد على (ع) به اين اشعار تمثل جست.

لكل اجتماع من خليلين فرقه و كل الذى دون الممات قليل و ان افتقادى واحدا بعد واحد دليل على ان لايدوم خليل (18)

جمع هر دو دوستى را عاقبت فراق و پريشانى است و هر چيز جز مرگ ناچيز است و اينكه من دوستى را پس از دوست ديگر از دست مى‏دهم نشان آن است كه هيچ دوستى جاويد نمى‏ماند.